صفحه ها
دسته
دامنه‌هاي‌سايت
دوستان
سايت‌هاي برتر
برخي از نوشته ها
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 723394
تعداد نوشته ها : 510
تعداد نظرات : 479
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
یک بیماری، برای اینکه همه گیر و نام‏آور شود فقط کافیست که یک دور، دور جهان را طی کند. از نفر به نفر، گروه به گروه، شهر به شهر و کشور به کشور و سرانجام جهان. برای مثال بیماری آنفلوآنزای خوکی از مکزیک برخاست، سپس به آمریکا و سپس به نیوزلند و اسپانیا و … نیز راه پیدا کرد و اکنون در چین نیز مواردی مشاهده شده است. که بر پایۀ همین شیوع سریع، سازمان بهداشت جهانی درجۀ شیوع جهانی خود را از ۴ به ۶ افزایش داد، درجۀ ۴ به معنای انسان به انسان است که در نتیجه ممکن است جامعه را شامل شود. بیماری آنفلوانزای خوکی یک نسل پیشرفته از بیماری آنفلوآنزای اسپانیایی است، همان که میلیونها انسان را دهها سال پیش روانۀ خاک کرد. توضیح : پاندمی، پاندمیک، اپیدمی یا همه گیری همه به این معناست که وقتی مردم یک منطقه در یک زمان و در یک مکان خاص به نوعی بیماری مبتلا شوند.در اینجا خلاصه‏ای از ۵ بیماری همه‏گیر که بیشترین آمار مرگ و میر در دهه‏ها و صده‏های اخیر را داشته است، خدمتتان عرض می‏نمایم تا میزان فاجعه در سالهای پیشین را در نظر داشته باشیم و همچنین پیشرفت علم و تکنولوژی مهار بیماریها را مد نظر آوریم تا ما نیز احساس مسئولیت کرده و تا حد امکان قدمی هر چند کوچک برداریم :

آبله  (۴۳۰ قبل از میلاد - ۱۹۷۹)

این بیماری در ۱۰۰ سال گذشته حدود ۳۰۰ میلیون نفر را به کام مرگ کشانده است. آماری وحشتناک که شاید قویترین سربازان و بزرگترین جنگها نیز چنین آمار مرگ و میر را نتوانند رقم زنند. فقط در قرن ۱۸ میلادی، حدود ۶۰ میلیون نفر در اروپا و فقط در سال ۱۹۶۷ حدود دو میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را از دست دادند.

این بیماری که فقط مربوط به انسانها می‏باشد تا کنون تلفات زیادی را گرفته که گفته می‏شود منشا آن ۴۰۰۰ سال پیش در مصر بوده است و همزمانکه مردم تجارت گستردۀ خود را آغاز نمودند، این بیماری را گسترش داده و آنرا به هند و ژاپن و سپس اروپا و آمریکا منتقل کرده اند. این بیماری چنان بود که زخم و دردهایی را در ناحیۀ دهان، گلو و بدن بوجود می‏آورد و شدت آن به نوع پوست بدن افراد و سیستم ایمنی بدن آنها بستگی دارد. این بیماری در ابتدا کوری سپس بدچهره‏ای و نهایتا مرگ را دچار می‏شد.

نهایتا در سال ۱۷۹۶ دکتر ادوارد جنر متوجه شد که از تزریق مایع حاوی آبلۀ گاوی به بدن یک پسربچه، وی نسبت به این بیماری ایمن شده است. به همین دلیل آوای ادوارد جنر به عنوان اولین شخصی که واکسن را اختراع نمود شناخته می‏شود. همچنین نام واکسن از کلمۀ واکا (vacca) به معنی گاو در لاتین گرفته شده است زیرا اولین بار از سرم خون گاو مبتلا به ابلۀ گاوی استخراج شده است.

 وبا (۱۸۱۷ - امروز)

هنگامیکه یک نفر از آب یا غذایی که حاوی میکروب ویبریو کلرا (وبا) باشد استفاده کند، در صورتیکه هیچگونه درمان اولیه‏ای صورت نگیرد، ممکن است جان خود را در عرض ۴ ساعت از دست دهد که به مقاومت بدن شخص بستگی دارد. ویکیپدیای فارسی در مورد این بیماری چنین نوشته است : “این بیماری در گذشته در ایران به نام مرگامرگی خوانده می‌شده‌است…  وبا در طول تاریخ هفت بار همه‌گیری جهان‌گستر داشته‌است. در قرن نوزدهم چندین بار در اروپا همه‌گیر شد اما امروزه وبا بیشتر در کشورهای جهان سوم به علت وضعیت ناسالم و غیر بهداشتی آبهای آشامیدنی دیده می‌شود.”

این میکروب با نفوذ به روده کوچک باعث دفع آب بسیار زیاد از آن می‏شود و کمبود شدید آب (دی هیدراسیون) و در نتیجه کم شدن مواد معدنی بدن و افت شدید فشار و در نتیجه مرگ را باعث می‏شود.

اولین همه‏گیری این بیماری در سال ۱۸۱۷ در کلکته هند، پس از یک فستیوال بزرگ سه ماهه که هزاران هزار نفر از سرتاسر جهان در آن شرکت کرده بوده‏اند، بوده است. در آن زمان افرادی که ناقل این میکروب بودند، در رود گنگ مشغول شنا شده و نتیجتا این بیماری در طول سه ماه به راحتی در سرتاسر هند گسترش یافت و به همین ترتیب یک همه گیری وبا شروع شد. مسافرین و بازرگانان این بیماری را به راحتی از این بندر به آن بندر و از این شهر به آن شهر انتقال دادند و نتیجه این شد که فقط در هند حدود ۴۰ میلیون نفر جان خود را از دست دادند. در سایر کشورها نیز امار وحشتناکی رقم خورده است که در همه‏گیری های بعدی امار نسبی پایینتر از اول بوده است.

 آنفلوآنزا (۱۹۱۸ - ۱۹۱۹)

رتبۀ اول همه‏گیری بیماری‏ها از نظر خسارات تعلق دارد به همه‏گیری آنفلوآنزای اسپانیایی در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹/ دقیقا زمانی که جنگ جهانی اول در حال اتمام بود، بسیاری از مردم در جای جای دنیا به این بیماری دچار شدند که متاسفانه در ابتدا همه خیال کردند که این همان سرماخوردگی معمولی است که همیشه با آن دست و پنجه نرم می‏کنند. در کمتر از دوسال، این بیماری جان ۲۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان را در سرتاسر جهان گرفت و حدود ۲/۵ تا ۵ درصد از جمعیت جهان را به زیر خاک فرو برد. در ابتدا خیال می‏شد که این همان مادر طبیعت است که به دلیل خرابی های زیادی که در طول جنگ جهانی اول به ان وارد شده، دارد تلافی می‏کند. مشکل اینجا بود که با اتمام جنگ جهانی اول گسترش این بیماری به حداعلای خود رسید به این صورت که سربازان مریض ویروس را به راحتی هرچه تمامتر به خانه و خانواده و محلۀ خود وارد می‏نمودند و عده ای دیگر را مریض می‏کردند.  در سال ۱۹۱۹، قریب به ۲۵% از آمریکایی ها به این ویروس مبتلا شدند.

این بیماری از طریق هوا منتشر می‏شود و علائمی از جمله درد عضلانی شدید، تب و لرز، سردرد و سرفه و … دارد، علائمی که عامل مرگ بسیاری از افراد شد. ذات الریه یا التهاب ششها یکی دیگر از عوارض این بیماری است که خیلی راحت می‏تواند انسان را از پای درآورد.

 مرگ سیاه یا طاعون سیاه (۱۳۴۰ تا ۱۹۷۱)

در سالهای مابین ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۱میلادی، قریب به ۷۵ میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را بوسیلۀ این بیماری باکتریایی از دست دادند. در مورد خاستگاه این بیماری روایات متعددی نقل شده است اما بیشترین احتمال بر این است که این بیماری بوسیله یک نوع موش کوهی به کک هایی که در پوست انها لانه داشته‏اند منتقل شده و سپس از طریق کک‏ها به بدن سایر جانداران بویژه موشها وارد می‏شده است. آنگاه این موشها و کک‏ها که مابین بارهای تجار و بازرگانان زندگی می‏کرده‏اند، بیماری را به جای جای دنیا منتقل نموده‏اند. همچنین تاتارها که برای تکمیل فتوحات خود به اروپا قدم گذارده بودند کمک شایانی به گسترش این بیماری کرده و آنرا به اروپای شرقی منتقل نمودند.

در ابتدای هجوم تاتارها، آنها متوجه مرگ مرموز عده‏ای از سربازان شدند که تصمیم گرفتند جسد انها را بوسیله منجنیق به مرکز شهر مورد نظر (کریما در اوکراین)در اروپا پرتاب کنند و بدین ترتیب بیماری را ارزانی داشتند و سپس بازرگانانی که در آن شهر مشغول کار بودند شهر را ترک کرده و بیماری را در سرتاسر اروپا و آفریقا پخش کردند. از تعداد ۴۰ میلیون نفری که در ان زمان در اروپا زندگی می‏کردند، ۲۵ میلیون نفر هلاک شدند.

بیماری طاعون به سه شکل خیارکی، ریوی و عفونت خونی وجود دارد. شکل خیارکی به این صورت است که معمولا در اطراف غدد لنفاوی متورم شده و دردناک می‏گردد و نوع ریوی از افراد حامل باکتری خیارکی و از طریق هوا و تنفس به افراد سالم منتقل می‏شود و بسیار کشنده است. نوع عفونت خونی در ادامۀ طاعون خیارکی بوجود می‏آید که در نتیجۀ فعالیت شدید دستگاه ایمنی می‏باشد.

 مالاریا (۱۶۰۰ تا امروز)

با اینکه حیات حیوانات برای انسانها بسیار مهم است و امروزه تلاش زیادی برای حفظ آن می‏شود، باز هم بسیاری از مرگ و میر انسانها بدست آنها بخصوص شاخۀ حشرات انجام می‏گیرد. یک گزش بسیار کوچک توسط یک حشرۀ کوچک (آنوفل) می‏تواند باعث انتقال پلاسمودیوم به کبد شده و از آنجا خون فرد را آلوده کند.

اگر بیمار مبتلا به مالاریا تحت درمان قرار نگیرد، به دلیل قطع ارتباط خون با دستگاههای بدن، در عرض ۲ هفته جان خود را از دست خواهد داد. در حالیکه شیوع بیماری مالاریا معمولا در آمریکا و بخشهایی از آسیا واقع می‏شود، ۸۵ تا ۹۰ درصد از خسارات جانی متوجه آفریقاست، جایی که این بیماری سالانه جان یک میلیون نفر را می‏گیرد.

یکی از مهمترین و ساده ترین راههای پیشگیری از این بیماری جلوگیری از تماس پشه با بدن است.

منبع :(چکیده‏ای از) ویکیپدیا - highestfive - scribd
 
 

پانوشت :

در طول ۳۰ سالی که ویروس ایدز شناسایی شده است حدود ۲۵ میلیون نفر جان خود را از دست داده و هم اکنون نیز بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی حدود ۴۰ میلیون نفر ناقل این بیماری هستند. آیا این همه گیری  و اپیدمی خاموش نیست؟ آیا نباید نسبت به پیشگیری ان اقدام نمود؟
چهارم 3 1388 12:13
به زودی در اثر برخورد یک شهاب سنگ به زمین میلیون ها نفر کشته می شونددانشمندان ناسا نگران برخورد شهاب سنگی به طول 300 متر به زمین هستند. برخورد این شهاب سنگ به زمین تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد.

به گزارش هفت تیر دانشمندان تخمین زده اند که این جرم آسمانی که ” آپوفیس ” نام دارد در سال 2029 از فاصله 30 هزار کیلومتری رد شده و به زمین برخورد نخواهد کرد .

اما نگرانی دانشمندان این است که این شهاب سنگ پس از اینکه به سمت خورشید حرکت کند ،در اثر نیروی مغناطیسی این ستاره تغییر مسیر داده و مجددا به سمت زمین خواهد آمد . تخمین دانشمندان این است که آپوفیس در سال 2036 و پس از تغییر جهت احتمالا به نقطه نامعلومی از زمین برخورد خواهد کرد .

اگر این جرم آسمانی به منطقه ای اقیانوسی از زمین برخورد کند احتمال یک ” سونامی ” بسیار شدید می رود و در صورتی که به نقطه ای از زمین برخورد کند تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد .در این صورت در شعاع 300 کیلومتری هیچ موجود جانداری باقی نخواهد ماند .
 
دانشمندان سرعت حرکت این شهاب سنگ در صورت برخورد با زمین را 50 کیلومتر در ثانیه تخمین زده اند . نگرانی دیگر آنها از برخورد آپوفیس به زمین ،تاثیرات جوی و زیست محیطی پس از این برخورد خواهد بود . ممکن است در اثر شدت این برخورد تغییراتی در جو زمین همچون غبار شدید به وجود آید که نور رسانی خورشید را با اختلال مواجه کند.

125 میلیون سال قبل برخورد یک شهاب سنگ عظیم به زمین علاوه بر اینکه نسل جاندارانی همچون دایناسورها را منقرض کرد باعث ایجاد یک عصر یخبندان چند صد هزار ساله شد که اکثر موجودات زمین را منقرض ساخت.

اگر مسیر حرکت این شهاب سنگ به خوبی قابل پیش بینی و اندازه گیری باشد امید دانشمندان این است که بتوانند با شلیک موشک هایی مسیر آن را عوض کرده و مانع برخورد آن با زمین شوند . اما نگرانی اصلی این است که پس از عبور این شهاب سنگ ازفاصله 30 هزار کیلومتری زمین در سال 2029 ، مسیربازگشت مجدد آن به زمین در سال 2036 کمتر قابل پیش بینی است.

نگرانی دیگر دانشمندان در سال های اخیر از فاصله گرفتن ماه از زمین است . قمر ماه هر ساله حدود 4 سانتی متر از زمین دورتر می شود و این دوری سبب می شود که از سرعت حرکت وضعی زمین (حرکت زمین به دور خودش ) کاسته شود . نگرانی دانشمندان این است که هر چه سرعت حرکت زمین به دور خودش کمتر شود نیمکره ای بیشتر در معرض نور خورشید خواهد بود و نیمکره ای کمتر و این با گرم تر بودن نیمکره ای از زمین و سردتر شدن نیمکره ای دیگر ،اکو سیستم طبیعی زمین را به هم خواهد زد.

این نگرانی ها جدای از نگرانی هایی است که در اثر افزایش تصاعدی گازهای گلخانه ای و گرمایش زمین ، این کره خاکی قابل حیات را در معرض تهدید قرار داده است. دمای زمین به نسبت 100 سال پیش بیش از 4 در جه گرم تر شده است و تخمین شده می شود که اگر اقداماتی جدی در کاهش تولید گازهای کربنیک صورت نپذیرد تا پایان قرن حاضر پدیده های طبیعی همچون قطب ها و تمامی جانداران ساکن در آنها در معرض تهدید جدی خواهند بود .
دسته ها : اخبار - علمی - تحقیقاتی
چهارم 3 1388 12:4

اگر خودتان به ورزشگاه های انگلستان ( مثلا در بازی منچستر – آرسنال ) توجه کرده باشید تفاوت های زیادی رو با ورزشگاه های داباخلی می بینید که من فقط 10 مورد رو بیان می کنم :

1. تماشاگران ( مثلا منچستر – آرسنال )  در یکی دو متری زمین قرار دارند و در جلوشان هیچ حصاری تور سیمی نیست در حال که در ورزشگاه های ایران تماشاگران در ده بیست متری ( با کمی چربی ) زمین قرار دارند ( در دوطرف دروازه ها بیشتر ) و در قفس  وحصار قرار دارند تا وارد زمین نشند

2. تماشاگران ایرانی می خوانند بازیکنان و داور بخورند ولی در انگلستان این خبرا نیست و بازی رو در کنار زمین آزادانه می بینند

3. فقط از بیلبرد های تبلیغاتی در ورزشگاه های انگستان استفاده می شودولی در ورزشگاه های داخلی خدا می دونه از چی استفاده می شه کارت پستال. دعوت نامه عروسی. برچسب تبلیغاتی و کلی چیز دیگه ( به این پارچه های که تغییر می کنه و عوض می شه چی می گن )

4. در ورزشگاه های داخلی 600 خبر نگار و عکاس دور ور زمین می ایستند و مانع دیدن بازی برای تماشاگران سکو های پایین می شند بعد کلی باطری آب معدنی و ترقه بهشون می خوره ولی کلی درد سر دیگه تو تلویزیون و … ولی تو انگلستان از این خبرا نیست ( فقط تعدادی در دو طرف زمین (پشت دروازه ها ) به صورت حرفه ای نشته اند .

5.بیشتر ورزشگاه های انگلیس نیمه سر پوشده هستند خبر از نورشدید خورشید در کل زمین نیست در حالی که بازی های داخلی همه بد از ظهر شروع می شه که دمای هوا 40 درجه است که همه می هنکند

6.در ورزشگاه های خارجی ( منظور انگلستان ) تمام بازی ها در روز نیست و بیشتر انها شب برگذارمی شود چون چراغ و نور افکن دارند ولی در ایران به دلیل نداشتن نور افکن تمام  ( بیشتر ) بازی ها درروز بر گذارمی شود که دما 50 درجه است ( 10 درجه افزایش یافت.

7. درانگلیس لازم نیست بلیط رو به چند برابر قیمت خرید چون خبر ( کمی ) از بازار سیاه نیست و می ری مثل بچه ادم بلیط رو به قیمت واقعی می خری!

8. مثلا تیم استقلال از پیروزی گل خورده حالا نیکبخت میره کرنربکشه یک باطری آب معدنی به سرزش می خوره یه تیکه از میز کنارش می افته و یک نارنجک کنار پاش می افته ولی اون ور آب ( منظور انگلستان ) از این خبرا نیست

9. اون ور آب  ( منظور انگلستان ) داور ها با هدفون و میکروفن . بلند گو و باند . سوت و… با هم در ارتباط هستند ولی این ورآبهنوز اختراع نشده

10. اون جا تو گِل  و زمین خاکی و پارک بازی نمی کنند تو ایران داریم

چهارم 3 1388 11:54

در آلمان میان ازدواج دفتری و مذهبی تفاوت وجود دارد و.مراسم عروسی با توجه به تعلق‌ مذهبی، وضعیت اقتصادی، موقعیت شغلی و خانوادگی عروس و داماد به اشکال متفاوتی برگزار می‌شود. ولی در اینجا از مهریه و جهیزیه خبری نیست.
دیدگاه‌های منعکس‌شده در این گزارش لزوما منعکس‌کننده نظرات و دیدگاه‌های «همصدا» نیست.

---

در آلمان میان ازدواج دفتری و مذهبی تفاوت وجود دارد و مراسم عروسی با توجه به تعلق‌ مذهبی، وضعیت اقتصادی، موقعیت شغلی و خانوادگی عروس و داماد به اشکال متفاوتی برگزار می‌شود. ولی در اینجا از مهریه و جهیزیه خبری نیست.
بطور معمول در آلمان فقط برگ ازدواج صادر شده از سوی اداره ثبت احوال به عنوان سند رسمی پذیرفته می‌شود. بعد از آشنایی طولانی مدت و حتی زندگی چند ساله مشترک در یک خانه، زن و مردی که در آلمان تصمیم به ازدواج می‌گیرند باید برای گرفتن زمان امضاء سند ازدواج، به بخش ویژه‌ای از اداره ثبت احوال (Standesamt) مراجعه کنند. در این اداره بدون در نظر گرفتن تعلق مذهبی و یا قومی فرد متقاضی، زمان برگزاری مراسم دفتری ازدواج تعیین می‌شود. برای آشنایی بیشتر با سنت‌ها و چگونگی مراسم ازدواج در آلمان، خانم لیلو اشمیتLilo Schmitz ، پروفسور مردم شناسی‌ی دانشگاه دوسلدورف به پرسش‌های دویچه وله پاسخ داده است:

خانم اشمیتز، به نظر شما برگزاری مراسم عروسی در چند سال اخیر در آلمان تغییر محسوسی داشته است؟ برگزاری جشن عروسی میان جوانان امروزی آلمان چگونه است؟

بعد از گذشت سال‌های دهه شصت که بسیاری از جوانان آلمان در تب و تاب جنبش‌های بزرگ دانشجویی برگزاری جش‌های بزرگ و رسمی را برای ازدواج رد می‌کردند، چند سالی است که دوباره برگزاری این مراسم به خواست بسیاری از جوانان در زمان ازدواج تبدیل شده است. برای مثال وقتی که من برای اولین بار ازدواج کردم، در دهه شصت، جشن عروسی بزرگ برگزار نمی شد. ما در آن موقع خیلی ساده به اداره ثبت اسناد بخش ازدواج رفتیم و سند ازدواج را امضاء کردیم. بعد با دوستان در یک کافه دور هم نشستیم. این یک دوره تاریخی بود. دوره ای که به دوره جوانان سال ۶۸ معروف است. در آن زمان، در دوره قیام دانشجویی بزرگ در اروپا، ازدواج بیشتر جنبه کارکردی داشت. امروزه این سنت باز در میان جوانان مدرن شده است. مثلا اینکه داماد در روز عروسی به‌دنبال عروس به در خانه والدین او برود. حتی برخی از زنان جوان که سال‌هاست با نامزد خود در یک خانه زندگی می‌کنند، برای این روز به خانه والدین می‌روند تا داماد به دنبالشان برود و آنان را با خود به مراسم ببرد. اگر عروسی در کلیسا جشن گرفته شود، پدر عروس است که وی را به کلیسا می‌برد. داماد در جلوی در کلیسا منتظر عروس می‌ماند. در داخل کلیسا پدر عروس دست او را به دست داماد می‌دهد.

شما گفتید لباس سنتی عروس سفید و داماد سیاه است. انتخاب این دو رنگ به چه دلیل است؟

 بله، به‌طور معمول عروس لباس سفید و داماد خاکستری تیره و یا سیاه به تن می‌کند. این رنگ‌های قدیم تغییر نقش زوج را در جامعه نشان می‌‌دهند. مثل بسیاری از کشورهای جهان، این دو، نقش جدیدی را در جامعه می پذیرند. سفید یا سیاه در بسیاری از مراسم سنتی قدیمی هم وجود داشته است. این دو رنگ به معنی سادگی و یک دستی و به عبارتی بی‌رنگی هستند. به این معنی که عروس و داماد در مرحله بینا‌‌بینی‌اند و هنوز نقش اجتماعی آنطور که معنی می‌شود، برای آن‌ها مشخص نشده است.

 آیا مراسم عروسی در کلیسا پیش از امضاء قرارداد ازدواج در اداره ثبت انجام می‌گیرد؟

 بطور معمول مدتی بعد از مراسم اداری یعنی ازدواج دفتری، جشن در کلیسا برگزار می‌شود. پیش‌ترها جشن کلیسا و مراسم در اداره ثبت به فاصله خیلی نزدیک به هم برگزار می‌شدند. ولی امروزه حتی تا چند ماه بعد، هر وقت که عروس و داما بتوانند این جشن را برگزار می‌کنند. مراسم در اداره ثبت، نسبتا ساده‌است. کارمند ویژه ازدواج سعی می‌کند کمی هم به این مراسم اداری جنبه سرور بدهد. مراسم در اتاقی که کمی تزیین شده برگزار می‌شود و کارمند مسئول، لباس رسمی می‌پوشد. نوشیدنی و یا خوراکی سبکی خورده می‌شود و مهمانان همراه با عروس و داماد به کافه و یا رستورانی می‌روند. عروسی‌های قدیمی در روستاها تا سه روز جشن گرفته می‌شد. روز اول با فامیل، روز دوم به همراه دوستان و فامیل و روز سوم با همکاران و همسایه‌ها. در روستاهای آلمان هنوز هم عروسی در سه روز جشن گرفته می‌شود.

هزینه این جشن را چه کسی می‌پردازد؟

قدیم‌ها هزینه عروسی را والدین می‌پرداختند. در بیشتر مواقع خانواده عروس هزینه اصلی را می‌پذیرفت. ولی امروزه چون بسیاری از خانواده‌ها فرزندان زیادی ندارند، خانواده داماد هم کمک می‌کند و مثلا هزینه لباس عروسی را می‌پردازند.

آیا عروس و داماد در مراسم عروسی هدیه دریافت می‌کنند؟

بله، مثلا وسایل خانه ویا آشپزخانه به عنوان هدیه به آنان داده می‌شود. ولی به شکل سنتی مانند ایران و یا برخی از کشورهای دیگر، عروس به عنوان هدیه از سوی خویشاوندان طلاو و جواهر دریافت نمی‌کند. حلقه عروسی توسط داماد خریداری می‌شود. بطور معمول حلقه در انگشت چهارم دست راست قرار می‌گیرد. در آلمان معمولا عروس و داماد در موقع نامزدی حلقه را در دست چپ و بعد از عروسی در دست راست می‌کنند. در برخی از خانواده ها معمول است که زوجی که می‌خواهند ازدواج کنند خود وسایلی را که احتیاج دارند در یک فروشگاه وسایل خانه و آشپزخانه انتخاب می‌کنند. بعد خویشاوندان و دوستان ضمن مراجعه به فروشگاه، هدیه ای را که از نظر میزان قیمت برایشان مناسب است، از میان وسایلی که ویژه این عروس و داماد روی میزی به شکل زیبا و تزیین شده چیده شده است، انتخاب می‌کنند. هدیه معمولا در طی مراسم عروسی به عروس و داماد داده می‌شود و مراسمی مانند پاگشا و مهمانی بعد از عروسی وجود ندارد.

در برخی از کشورها عروس و داماد قبل از شب ازدواج رابطه جنسی ندارند. در آلمان وضع به چه گونه است؟

 در برخی از کشورها عروسی به معنای رسیدن به پختگی در شخصیت و رابطه جنسی بعد از ازدواج است. در آلمان وضع بگونه دیگری است. در این‌جا گفته می‌شود، اول باید پخته شد، در رابطه جنسی هم تجربه کرد و باید با شریک زندگی آشنا شد و با او رابطه جنسی داشت و مدت طولانی با هم بود تا بعد بتوان تصمیم به ازدواج گرفت. خانواده ها در انتخاب همسر برای فرزندانشان دخالت نمی‌کنند. والدین هم امروزه در آلمان فکر می‌کنند بهتر است زوج دلداده دو یا سه سال و یا بیشتر با هم باشند، تا مشخص شود که واقعا بهم می‌خورند و می‌خواهند با یکدیگر زندگی مشترکی را پایه ریزی کنند یا نه. جشن عروسی به رابطه جنسی ارتباطی ندارد. مراسم ازدواج در واقع جشنی است برای پایه ریختن خانواده‌ای که بچه ها در آن بزرگ می‌شوند. اگر در این میان این دو در انتظار بچه‌ای باشند، ازدواج زودتر صورت می‌گیرد. در اینجا باید اول رابطه جنسی را امتحان کرد و اگر از همه نظر دو دلداده تفاهم داشته باشند، بعد با هم ازدواج می‌کنند. در آلمان گفته می‌شود، کسانی که بحران را از سر گذرانده باشند، می‌توانند بهتر با هم زندگی کنند.

 در واقع باکره گی زن در موقع ازدواج در اینجا مطرح نیست؟

در واقع به عکس، باکره گی باعث تعجب است. حتی نگرانی وجود دارد که این فرد هنوز بی‌تجربه است و نمی‌داند که در رابطه جنسی چطور باید برخورد کند. در عین حال این ترس وجود دارد که اگر کسی این تجربه را نداشته باشد، شاید بعدها بخواهد تجربه دیگری کسب کند.

با توجه به این‌که در آلمان عروس و داماد قبل از ازدواج با هم رابطه نزدیک دارند و یا با هم زندگی می‌کنند، ازدواج چه کارکرد و یا نقشی را دیگر در این جامعه دارد؟

 غیر از جنبه رومانتیک و روحی که این دو می‌گویند، حالا ما با هم هستیم و تصمیم گرفته‌ایم با هم زندگی کنیم و با هم پیر شویم، بنا به قانون آلمان کسانی که ازدواج کنند از امکانات اجتماعی بهتری بهره‌مند می‌شوند، برای نمونه، در مورد حق ارث و در موقع بیماری که به تصمیم‌گیری در مورد شریک زندگی احتیاج باشد. مهم‌تر این که کسانی که ازدواج کرده باشند در آلمان مالیات کمتری به دولت پرداخت می‌کنند.

آیا اخیرا فراموش می کنید دسته کلید خود را کجا گذاشته اید؟
داخل اتاق می شوید بدون اینکه بدانید برای چه کاری به آن سمت می روید؟
آیا بعد از ریختن چای در استکان قوری را در یخچال می گذارید؟
شماره تلفن منزل خود را فراموش می کنید؟

نگران نباشید! متخصصان معتقدند که استرس های روزمره تا حدی مغز انسان را تحت تاثیر قرار می دهند که کم حافظگی را به وجود می آورد. توصیه های روانشناسان: 

 
١. موز بهترین دوست حافظه: ویتامین" ب" بهترین تغذیه حافظه است و موز دارای این منبع غنی می باشد.

٢. مهربانی با خویشت: انجام کارهای مورد علاقه مانند خریدن یک شاخه گل, کتاب رمان, ملاقات دوستان قدیمی و... باعث افزایش ترشح هورمون " دوپامین " می شود که احساس خوبی را در فرد به وجود می آورد و این افزایش تاثیر مثبتی بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسئول حافظه است می گذارد.

٣. قدم بزنید: زنان یا مردانی که به طور مرتب قدم می زنند بسیار کمتر دچار فراموشی می شوند. چرا؟ تحقیقات نشان داده است که فعالیت, ارتباط مغزی را در بخشی که ذهن مسوول حافظه است گسترش می دهد.

٤. غذای سس دار نخورید: بر اساس تحقیقات انجام شده برروی عادت غذایی بیش از ٨ هزار نفر, استفاده از این نوع سس ها و غذاهای سویا دار باعث کاهش قدرت حافظه می شود. علت آن است که یک ماده شیمیایی موجود در این نوع سس ها و سویا که گفته می شود ضد سرطان و بیماری قلبی است دقیقا عکس این خواص را با خود دارد. با این حال یک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلی ندارد!

٥. خواب به موقع: یک استراحت خوب مغز می تواند اطلاعات بیشتر و بهتری را به حافظه شما باز گرداند تا مغزی که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد .

٦. بیشتر به خودتان برسید: تحقیقات نشان می دهد افرادی که رژیم های غذایی بسیار کم کالری در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رسانی را بسیار کند انجام می دهند، بلکه از دیگر افراد هم سن و سال خود که این رژیم را ندارند نیز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود می باشند. لذا به فکر خود باشید و رژیم های غیر موجه را فراموش کنید.

٧. چای گیاهی بنوشید: آهن برای عملکرد صحیح حافظه ضروری است و نوشیدنی های کافئین دار به علت دارا بودن موادی به نام " تانن " (اسید تانیک)، ٧٥ درصد آهن موجود در بدن را از بین می برند.

٨. خوردن قند و شکر مصنوعی را کاهش دهید: این امر ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشیدن بیش از یک یا دو نوشیدنی رژیمی در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخریب می کند. خوشبختانه تاثیرات منفی این مسئله دائمی نیست و شما به راحتی می توانید با قطع مصرف شیرینی های مصنوعی مجددا حافظه خود را اصلاح کنید.

سریال یوسف پیامبر هم تمام شد. سریالی که هم بحث انگیز بود و هم پر تماشاگر. یک سریال خاص! هم از نظر نوع ساخت و مسائل اجرایی هم از نظر محتوای احتمالا سیاسی و هم از نظر بحثهای تاریخی.

نوع اجرای سریال تقریبا یک جور نوآوری در بین سریالهای ایرانی بود. بحث سیاسی را هم فعلا کاری نداریم، اما بعضی از مسائل تاریخی مطرح شده در سریال که با قاطعیت هم مطرح شدند، کمی سوال برانگیز  بودند که من در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنم:

 

1- حقایقی از آخناتون و دوره حکومت وی

آخناتون (یا آمن هوتپ چهارم) یک فرعون ساختار شکن و از فراعنه سلسله 18 مصر بود . وی از اختلال صرع رنج می برد و گویا در شعر و نقاشی هم دست داشته.  وی سعی کرد علاوه بر مذهب تمام عرصه های مدیریت و فرهنگ و هنر مصری را هم تغییر دهد. البته آخناتون با شوکهای فراوان که با این تغییرات به بدنه کشور وارد میکند و با مدیریت ضعیف خود باعث شورش های فراوان در کشور و قتل و کشتارهای بیشمار بین طرفداران آتون و آمون میشود.

این شورشها چنان تشدید میشوند که فرعون ناچار میشود پایتخت را از تبس به شهر جدیدی به نام آخه تاتن (افق آتون) یا همان عمارنای امروزی منتقل کند. همین تغییر پایتخت باعث دوری بیشتر فرعون از مردم و افزایش تنشهای جامعه مصر می گردد.

در دوره او به دلیل ضعف بیش از حد  دولت مصر، بسیاری از ولایات خراجگذار مصر در خاورمیانه با کشور هیتی (مملکت رقیب مصر در حدود ترکیه  امروزی) متحد میشوند و ولایات متحد مصر را تحت فشار میگذارند. جالب است که منطقه کنعان نقطه ثقل این کشمکش بوده که در سریال ما هیچ اشاره ای به آن نشده است. سرانجام با بی تدبیری فرعون تمام مناطق شامات سقوط میکنند و مصریهای ساکن آن مناطق و متحدین آنها قتل عام میوشند. بیش از 380 نامه درخواست کمک از این ولایات از ویرانه های شهر آخه تاتن به دست آمده است که فرعون تمام آنها را نادیده گرفته بود

2- آیا آتون همان خدای یگانه ماست؟

بنا بر شواهد به دست آمده، آتون نوعی خدای یگانه بوده که با نمایشی از قرص خورشید تمثیل میشده است. این خدا که در زمان آخناتن (از سلسله18) خدای رسمی مصر شد گویا حداقل از زمان سلسله 12 شناخته شده بوده اما در زمان آخناتون بود که بر خدای آمون پیروز میشود و خدای یگانه مصر قلمداد میشود. از آنجایی که در برخی متون اخناتون خود را از نسل این خدا میداند(طبق رسم تمام فراعنه) نمی توان صریحا حکم به توحیدی بودن مذهب آتنیسم داد. ضمن اینکه این خدا جنبه ای از رع (خدای خورشید) بوده وبرای آن کاراکتر دو گانه ای از  رع و هوروس (هر دو از خدا های مصر قدیم) متصور بوده اند.

البته بعضی محققین (از قبیل زیگموند فروید) مذهب آتنیسم را پیش در آمدی بر مذهب یهود می دانند و مذهب حضرت موسی را قبل از نبوت آتنیسم معرفی کرده اند.

 3-همزمانی یوسف و آخناتن:

در مورد زمان زندگی حضرت یوسف روایات زیادی هست،از سلسله سوم تا سلسله دوازدهم، 15 یا 18 که در مورد هیچکدام دلیل قطعی ذکر نشده است.

احمد عثمان، مورخ مصری، ادعا می کند که پدر بزرگ مادری آخناتن احتمالا همان حضرت یوسف بوده-منبع ( این ادعا نیز از سوی بسیاری از مورخین رد شده است)

تاجایی که من جست و جو کردم در تاریخ نقلی از چنین خشکسالی عظیمی در زمان اخناتون نشده است که الزاما باید در زمان حضرت یوسف ما 7سال خشکسالی داشته باشیم. علاوه بر آن اگر حضور حضرت یوسف در دربار آخناتون به این حد پررنگ و تاثیر گذار بوده اصلا منطقی نیست که در آثار بجا مانده از دوره اخناتون حتی یک کلمه  یا اثر در مورد او یافت نشود.

همچنین اگر طبق روایت سریال بپذیریم که عملا اخناتون مرید حضرت یوسف بوده و بدون نظر او هیچ اقدامی نمی کرده، پس باید تمام بی تدبیری ها و کشت و کشتارهای او را نتیجه مشاوره حضرت یوسف بدانیم که این بزرگترین اشتباه نویسندگان سریال است که با چشم پوشیدن بر تمام فجایع زمان اخناتون ، اصرار بر همزمانی حضرت یوسف با آخناتون دارند و حتی این فرعون را عامل بی چون و چرای یوسف(ع) معرفی می کنند.

 

4- استناد به رمان و افسانه ها

در بسیاری از بخشهای سریال جزییات صحنه ها از رمان تاریخی The egyptian (ترجمه فارسی: سینوحه طبیب مخصوص فرعون) نوشته میکا والتاری اقتباس شده است. مثلا  جزییات مربوط به نبرد آمونی ها و آتونی ها ،اسامی اشخاص و توصیفات مربوط به کاهنان یا حتی  دکوراسیون خیابان قوچها (با ردیف مجسمه های قوچ) . اما در عین حال به این منبع هم وفادار نبوده. مثلا  سعی کاهنان در گم و گور کردن مجسمه آمون و انتشار شایعه عروج آمون دقیقا از رمان سینوهه برداشته شده. اما در رمان اصلی واقعا کاهنان در این زمینه موفق میشوند، درحالیکه در سریال ما یوزارسیف از راه می رسد و این توطئه را کشف می کند! همچنین در صحنه مربوط به نبرد معبد آمون هم در مستندات تاریخی و هم در رمان سینوهه داریم که مقاومت معتقدین به آمون بسیار شدید بوده و سپاهیان فرعون ناچار دست به قتل عامی وسیع می زنند. اما در نسخه اقای سلحشور، تنها حرکات مضحک چند کاهن کچل است که نمایش داده میشود.

نکته طبیبانه: جالب است که در طول سریال هم همیشه سینوهه را مانند خدمتکاری ایستاده در کنار تخت فرعون تصویر میکنند، در حالیکه مقام پزشکان سلطنتی بویژه در مصر باستان بیش از این بوده و مانند سایر بزرگان برای خود جایگاهی داشته اند و اصولا من در هیچ تاریخی ندیده ام که پزشکان، مگر در مواقع نیاز، بالای سر شاهان بایستند (مگر دربار آی-سی -یو است؟!) در خود رمان سینوهه ، اولا سینوهه سالهای بسیاری از حکومت آخناتون را در مصر به سر نمی برد و ثانیا در جای جای کتاب از مقام والای طبیبان صحبت میکند.

علاوه بر آن بخشی از داستان پردازیهای مربوط به یوسف و زلیخا در سریال، تنها از افسانه ها و داستانهای قدیمی گرفته شده و بعضا ریشه تاریخی-مذهبی درستی ندارند.

5-خروج نور نبوت از  حضرت یوسف:

طبق حدیثی از امام صادق(ع) هنگام دیدار حضرت یعقوب و حضرت یوسف، حضرت یوسف تحت تاثیر جاه و جلال و خدم و حشم خود، دچار غرور شده و برای استقبال پدر از اسب خود پایین نمی آید. (همین قضیه باعث خروج نور نبوت از نسل یوسف و انتقال آن به نسل لاوی می گردد) در حالیکه در سریال دقیقا عکس این قضیه روایت شد و ما شاهد چهار دست و پا رفتن و زمین خوردن پی در پی دو طرف برای دیدار هم هستیم. و حتی این حدیث امام ششم هم مورد سانسور و تحریف آقای سلحشور قرار میگیرد

توضیح: علیرغم علاقه فراوانم به تاریخ و مطالعات مختصری که داشته ام، ادعای تاریخدانی ندارم، نوشته های فوق ترکیبی است از خوانده هایم در کتابهای فرعونها هم می میرند، قصه های قرآن (تاریخ انبیا)  ، رمان سینوهه و چند کتاب مذهبی و تاریخی دیگر با جستجوهایی که به منظور نوشتن این پست انجام دادم (و لینکها را در متن درج کرده ام) در صورتیکه هرگونه اشکال مستدلی بر این نوشته وارد بدانید، خوشحال خواهم شد که آن را مطرح کنید.

منبع: پزشک 78

بیست و دوم 2 1388 12:39
 انتظارات جنین از مادر باردار

یک مادر برای اینکه فرزندی سالم به دنیا آورد، در درجه ی اول خودش باید در شرایط روحی و جسمی مناسبی باشد. تعدیل وزن، کاهش استرس، تنظیم رژیم غذایی متعادل و مناسب و ورزش، از مهم ترین نکاتی است که یک خانم قبل از بارداری باید رعایت کند. داشتن پدر و مادری سالم، یکی از بزرگ ترین حقوق کودک است و پدر و مادر باید قبل از تصمیم گیری برای بچه دار شدن، به این فکر باشند.

چند نکته ی غذایی برای داشتن یک بارداری سالم

رژیم غذایی را به وضع بهتری تغییر دهید:

اگر عادت به خوردن غذاهای ناسالم دارید، هر چه زودتر این عادات را ترک کنید. ممکن است خیلی از غذاهای چرب و چاق کننده و ناسالم را دوست داشته باشید، اما این خودخواهی است. اگر بعد از باردار شدن نیز به همان شیوه ی نادرست غذا بخورید، مطمئنا روی سلامتی کودکتان تاثیر بدی خواهد گذاشت.

باید بدانید هر چیزی که می خورید، روی رشد و سلامت جنین تان هم اثر می گذارد و ممکن است، برایش ضرر داشته باشد. همچنان که ساختار بدن جنین در حال شکل گیری است، سلول های مغزی او نیز در حال رشد و تکثیر هستند و استخوان های بدن او نیز در حال ترکیب بندی است. نیاز مادر هم به مواد مغذی، در این شرایط چند برابر می شود. بنابراین قبل از اقدام به باردار شدن، حتما روی رژیم غذایی تان دقت داشته باشید.

مادر باردار باید از مصرف گوشت و ماهی فرآیند شده، دودی و نمک سود شده در تمام دوران بارداری و سه ماه قبل از آن خودداری کند.

چه برای مرد و چه برای زن، غذا و بارداری اهمیت زیادی دارد. برای اینکه شانس باروری افزایش پیدا کند و برای داشتن یک نوزاد سالم، رژیم غذایی نقش بسیار مهمی دارد.
 
از این رو محققان توصیه می کنند که روزانه چند وعده میوه، سبزی و حبوبات بخورید. غذاهای سرشار از کلسیم مثل ماست و دوغ و پنیر و مخصوصا شیر ضروری است.

ویتامین
C ، اسید فولیک، ویتامین E و روی برای شکل گیری اسپرم های سالم بسیار مهم است. دریافت نکردن مواد غذایی کافی می تواند روی زمان قاعدگی شما تاثیر بگذارد. اگر وزنتان زیاد است یا چاق هستید، قبل از تصمیم گیری برای بچه دار شدن، وزنتان را به حد ایده آل برسانید.

از این چند مورد اجتناب کنید:

- اگر عادت به خوردن چیپس، پفک، غذاهای آماده و گوشت های فرآیند شده مثل سوسیس، کالباس، سس و غذاهای چرب و شور دارید، این عادات را کنار بگذارید.

- به هیچ عنوان الکل مصرف نکنید.
 
- سر خود دارو نخورید و اگر سیگار می کشید، سیگارتان را ترک کنید.

- زیاد قهوه ننوشید. در صورتی که به چای علاقه دارید، سعی کنید چای کم رنگ مصرف کنید. مقدار کم قهوه ممکن است ضرری نداشته باشد، اما مصرف بیش از دو فنجان آن در روز، روی قدرت باروری تاثیر می گذارد.

- اگر چه ماهی همیشه به مادران باردار و زنانی که در دوران باروری هستند توصیه شده است، اما در نظر داشته باشید که نوع خوب و مرغوب آن را انتخاب کنید، چون بعضی از انواع ماهی ها حاوی جیوه ی زیادی است و این می تواند برای جنین خطرناک باشد. جیوه می تواند در بدن تجمع پیدا کند و حتی تا یک سال در بدن بماند. بهتر است، هفته ای دو بار ماهی، آن هم از نوع بی ضرر مثل سالمون و قزل آلا استفاده کنید.

- باید از مصرف گوشت و ماهی فرآیند شده، دودی و نمک سود شده در تمام دوران بارداری و سه ماه قبل از آن خودداری کنید.

اغــلـب افــراد در انــتــخـاب لـبـاسـی کـه مـنـاسـب جـثــه آنـها بوده و همچـنـیـن چـگـونـگی سـت کـردن آنـهـا دچـار سردرگمی می باشنـد. در زیـر بـه اصـول کـلـی انتـخاب و هماهنگ کردن لباسها با یکدیگر میپردازیم:

اصول کلی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1- همواره لباسی را بپوشید که کاملا اندازه شما باشد.

2- پوشیدن لباسهای بزرگ تنها اندام شما را اغـراق آمـیـز تـر جـلوه داده و آنـها را پنهان نمیکند.

3- بیشتر سعی کنید تنها در زمانی که کمر باریکی دارید از کمر بند استفاده کنید.

4- پارچـه هـای سـنگین مانـند پـشمـی، بافـتنی و چرمی شما را سنگین وزن تر جلوه میدهند.

5- پارچه های سبک وزن مانند کتان، نخی شما را لاغر تر جلوه میدهند.

6- رنگهای تیره شما را لاغر تر و کوچک تر میکنند.

7- رنگهای روشن شما را بزرگتر و حجیم تر میکنند.

8- لباسهای بالا تنه و پایین تنه یکرنگ شما را لاغر تر جلوه میدهند.

9- لباسهای بالا تنه و پایین تنه با رنگهای متفاوت شما را بلند قد تر میکند.

10- لباسهای یقه بلند گردن را کوتاه تر میکند.

11- گردن بند کوتاه نیز گردن را کوتاه تر میکند.

12- روسـری کـه به سـمت پـایین آویزان شـده باشد، قـد شما را بلند تر جلوه میدهد.

13- خالکوبی پـیـرامـون گـردن و روی شــانـه هـا سبـب چهار شانه تر شدن شما میگردد.

14- لـبـاس بـا خطوط افقی شما را چاق تـر و بـا خـطـوط عمودی شما را لاغر تر جلوه میدهـد.

 
بـرای لاغر تر و بلند قد تر بنظر رسیدن نکات زیر را رعایت کنید:
 
1- لباسهای کاملا اندازه بپوشید لباسهای خیلی کوچـک و خیلی بزرگ تنها شما را چاق تر نشان میدهند.

2- لباسهای یکدشت یکرنگ بپوشید. تـرجیـحا یـکرنـگ از سر تا نوک پا.

3- از پـوشیـده لبـاسـهای با طرح برجسته و پارچـه هـای زمخت خود داری کنید.

4- لباسهای تیره رنگ با پارچه های نازک و نرم بپوشید.

5- شلوار را در ناحیه کمر بالا بیاورید نه پایین تر.

6- کراوات با پهنای متوسط پوشیده و حتما طول آن تا کمر برسد.

7- از پوشیدن لباسهای با نقش و نگار شلوغ خودداری ورزید.

8- لباس با طرح راه راه عمودی بپوشید.

9- از داشتن ملزومات بیش از حد خود داری کنید.

10- کفش پاشنه بلند به پا کنید.

 
برای کوتاه تر و چاق تر بنظر رسیدن نکات زیر را رعایت کنید:
 
1- لباسهای با رنگ متفاوت بپوشید.

2- رنگهای روشن و پر رنگ بپوشید.

3- کراوات پهن تر بپوشید.

4- لباسهای چند لایه به تن کنید.

5- کفش بدون پاشنه و ظریف بپوشید.

6- شلوار تمام قد بپوشید.

7- از پوشیدن لباسهای سرتاسر یکرنگ بپرهیزید.

8- لباس با طرح راه راه عمودی و کراوات باریک نپوشید.

 
چگونه ست کنیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- رنگ جوراب باید همرنگ و یا تیره تر از شلوار باشد.

2- رنگ کمربند با رنگ کفش باید یکسان باشد.

3- کـت و شلـوار خــاکستـری و سرمه ای با کفش مشکی، و کـت و شـلـوار قـهـوه ای و زیتونی با کفش قهوه ای ست است.

 
نکات ست کردن لباس برای زنان…
 
زنان قد بلند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1- از کمر بند پهن استفاده کنید.

2- از دامن خیلی کوتاه و خیلی بلند پرهیز کنید.

3- بهتر اسـت پـیـراهن خـود را داخـل شـلـوار و دامـن تــو بگزارید تا خط عمودی کمرتان نمایانتر گردد.

4- لباس نقش دار و طرح خطوط افقی بپوشید.

5- دامن بلند و یا دمپا گشاد بپوشید.

6- لباسهای سر تا پا یکرنگ نپوشید.

7- از گردنبند و گوشواره کوچک استفاده نکنید.

8- کیف دستی کوچک حمل نکنید.

9- شلوار راسته بپوشید.

10- تاپ نپوشید.

11- کـفش پاشنه بلند نپوشید و از کفـش انـدکـی لـژ دار استفاده کنید.

 
زنان قد کوتاه و ریز نقش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- لباس با طرح راه راه افقی نپوشید.

2- از لباس هـای رنگارنـگ، ملزومات بــزرگ و شلوار دمـپا گشاد و یا پاچه های تا شده استفاده کنید.

3- دامن کوتاه با نقش و نگار بزرگ نپوشید.

4- لبـاس هـای یـکرنـگ و شـلوار راســته و لباس تــنـگ و ملزومات کوچک استفاده کنید.

5- خطوط عمودی و لباسهای یقه هفت بدن را کشیده تر میکنند.

6- کفش کمی نوک تیز بپوشید.

7- کفش پاشنه بلند بپوشید.

8- از کمر بند باریک استفاده کنید.

 
زنان چاق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- لباسهای یکدست یکرنگ بپوشید.

2- از کت و ژاکت بلند با دکمه های باز استفاده کنید.

3- از روسری شالی استفاده کنید.

4- گردنبند دراز شما را لاغر تر میکند.

5- کفش پاشنه بلند بپوشید.

6- لـبـاس یقه هفت و قلبی شکل، گـردن را کشـیـده تـر میکند.

7- ژاکت بلند بدون اپل بپوشید.

8- لباسهای تیره رنگ بپوشید.

 
نکات ست کردن لباس برای مردان…

مردان قد بلند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- لباسهای یکدست یکرنگ نپوشید.

2- لباسها و شلوارهای زیپدار نپوشید.

3- کـت و شـلوار بـا خـطـوط راه راه بـا خـطـوط عـمــودی و کراوات باریک و ژاکت که طولش تا روی کمر است نپوشید.


 
مردان قد کوتاه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- کفش بوت و ساق بلند نپوشید آنها شما را قد بلندتر نمیکنند.

2- شلوار پاچه کوتاه و یا پاچه تا شده نپوشید.

3- لباس آستین دار به تن کنید.

4- از نقش و نگار عمودی راه راه عمودی و شلوار راسته و کراوات باریک استفاده کنید.


 
مردان لاغر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1- کراوات باریک و پیراهن و یا تیشرت یقه هفت نپوشید.

2- لباسهای براق و با خطوط عمودی و چسبان نپوشید.

3- کت و شلوار اپل دار بپوشید.

4- شلوار بگی بپوشید.

5- پلوور حجیم و یقه اسکی بپوشید.

 
مردان چاق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- ژاکت اپل دار نپوشید.

2- کراوات زرق و برق دار نزنید.

3- دکمه پیراهن را تا انتها و بالا نبندید.

4- ساعت باریک به دست نکنید.

5- پلوور حجیم و یقه اسکی نپوشید.

6- بلوز و پیراهن یقه هفت نپوشید.

7- شلوار تنگ نپوشید.

8- لباس با خطوط عمودی و کراوات یکرنگ استفاده کنید.

9- از لباسهای تیره رنگ استفاده کنید.
 
مردان شکم بزرگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- جلیقه و یا هر چیزی که روی شکم بیافتد و به آن فشار بیاورد را نپوشید.

2- شلوار را روی شکم خود نیاورید.

3- لباسهای براق و یا روشن نپوشید.

4- لباسهای گشاد و تیره رنگ بپوشید.

5- کراوات پهن بزنید که تا خط کمر بلند باشد.

6- ژاکت و شلوار یکرنگ بپوشید.

پنجم 2 1388 20:49

شاید چندین بار موضوع ۸۰/۲۰ را شنیده باشید، به نظر من ارزش دهها بار شنیدن و مطالعه را دارد، در متن زیر خلاصه ای از بحث ۸۰/۲۰ آورده شده است، امیدوارم کمال استفاده را ببرید.

در سال ۱۹۰۶ یک اقتصاددان ایتالیایی به نام ویلفر دو پارتو در حین تحقیق راجع به توزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد که ۸۰% ثروت کشورش در دست ۲۰% افراد است، او ۲۰% بانفوذ و ثروتمند را، اقلیت مهم و بقیه ۸۰% جمعیت جامعه را اکثریت کم اهمیت نامید، بسیاری از محققان این پدیده را در امور تخصصی خود مورد بررسی قرار دادند و به نتایج مشابه جالبی رسیدند.


پیشتاز مدیریت کیفیت، دکتر ژوزف جورانکه در سال ۱۹۴۰ در آمریکا می زیست، یک اصل جهان شمول را شناسایی کرد و آن را به پارتو نسبت داد، او این اصل را اصل پارتو یا قانون ۸۰/۲۰ نامید.

قانون مذکور یکی از مفیدترین مفاهیم موجود در زمینه مدیریت و زندگی است، به مثال های زیر توجه کنید:

۸۰% سود شما مربوط به ۲۰% از محصولات یا خدمات شماست.


۸۰% بیماران دچار ۲۰% بیماری ها می شوند.


۸۰% انبار شما از ۲۰% لوازم شما پر است.

۸۰% تصادفات مربوط به ۲۰% جرایم رانندگی است.


۸۰% شاخص سهام نربوط به ۲۰% شرکت هاست.

۸۰% مشکلات پرسنلی سازمان شما مربوط به ۲۰% کارکنان است.


جمله طلائی:


۸۰% موفقیت شما مربوط به ۲۰% از فعالیت شماست.

ما اغلب افرادی را می بینیم که در تمام مدت کار می کنند، اما ظاهرا” کار زیادی انجام نمی دهند، اما انجام یک یا دو کار اصلی را به بعد موکول می کنند.

قاعده کلی ۸۰/۲۰ می تواند به عنوان یک یادآوری روزانه در خدمت شما باشد و به ما یادآور شود که ۸۰% زمان و انرژی خود را بر ۲۰% آنچه واقعا” مهم است متمرکز کنیم.


بدین منظور قبل از شروع هر کاری از خود بپرسیم: “آیا این کار در زمره
۲۰% مهم است یا ۸۰% کم اهمیت؟“

بیست و چهارم 12 1387 11:59
آزمایشی که جهان را شوک‌زده کرد: روی تیره طبیعت آدمی
the greatest social experiments that were never done   participant of the milgram experiment, 1961

تا به حال از خودتان پرسیده‌اید که علت رخ دادن این همه فجایع، نسل‌کشی‌ها و جنگ‌ها چیست؟ مگر ممکن است که این فجایع بدون همکاری میلیون‌ها نفر از مردم یک جامعه به وقوع بیپوندند؟ مگر می‌شود جنایات نازی‌ها را در جنگ جهانی دوم تنها به هیتلر و سران نازی نسبت داد؟ آیا ممکن است که فقط صدام را عامل این هم بدبختی و کشتارهایی دانست که در دوران زمامداری او در خاورمیانه رخ دادند و نپرسید که نقش مردم عراق دراین میان چه بود؟ چه می‌شود که افراد عادی جامعه آمریکا در ویتنام و ابوغریب به هیولا تبدیل می‌شوند؟

چنین سؤالی دغدغه فیلسوف‌ها و نویسندگان و صاحب‌نظران زیادی بوده است. آنها هم از خود پرسیده‌اند که چه می‌شود که یک جامعه از خود بی‌خود می‌شود و تحت شرایطی با اطاعت بی‌چون و چرا، کارها و اعمالی بر خلاف اخلاقیات خود انجام می‌دهد.

شاید هیچ جامعه‌ای به اندازه جامعه آلمان در سال‌ها و دهه‌های پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال نبوده است. نویسندگان و روشنفکرانی مثل هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار خود بارها به این مسئله اشاره کرده‌اند و خواسته‌اند با روایت داستان آنچه بر آلمانی‌ها در دوره تسلط نازی‌ها رفت، تفسیر خود را از قضیه بیان کنند.

اما این فقط فیلسوف‌ها و نویسندگان نیستند که درگیر یافتن پاسخ برای این معمای لاینحل شده‌اند، روانشناسان شاید صلاحیت‌دارترین دانشمندان برای بررسی این موضوع باشند.

در این پست، آزمایشی را شرح خواهیم داد که در دهه ۶۰ میلادی توسط استنلی میلگرم - روانشناس اجتماعی مشهور- انجام شد و موسوم به آزمایش میلگرم است.

آزمایش میلگرم
Milgram experiment
آزمایش میلگرم، یک آزمایش روانشاسی اجتماعی است که توسط استنلی میلگرم انجام شد. این آزمایش برای این طراحی شده بود که میل شرکت‌کنندگان در آزمایش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالی بر خلاف تمایلات و اخلاقیاتشان را بسنجد.


نتایج این آزمایش، نخستین بار سال ۱۹۶۳، در یک مجله روانشانسی چاپ شد و بعدا با جزئیات بیشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابی با عنوان «اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی»
Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسید.


این آزمایش در جولای سال ۱۹۶۱، ‌درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آیشمن -جنایتکار نازی- به انجام رسید. میلگرم می‌خواست به این سؤال بغرنج آن سال‌ها پاسخ بدهد: آیا آیشمن و میلیون‌ها آلمانی دیگر تنها از دستورات پیروی می‌کردند یا می‌توانیم آنها را همدست بدانیم؟ چگونه یک شهروند عادی تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودی متفاوت تبدیل می‌شود؟

نحوه انجام آزمایش:
به کسانی که داوطلب آزمایش میلگرم می‌شدند، گفته می‌شد که هدف از آزمایش، تحقیق در مود حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و به آنها چیزی در مورد هدف واقعی آزمایش گفته نمی‌شد.

هر شخص داوطلب به اتاقی برده می‌شد که در آن فردی حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا می‌زد، در اتاق دیگری که با یک دیوار حائل از آنها جدا می‌شد، شخص دیگری بود (یادگیرنده) که تظاهر می‌شد، شخصی است که آزمایش‌های مربوط به یادگیری بر روی او در حال انجام است.


نحوه انجام تست به این صورت بود که سوژه اصلی آزمایش باید یک سری کلمات جفتی را از روی کاغذ می‌خواند، ‌مثلا: دیوار-پرنده، قرمز-دیروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمایش باید حافظه یادگیرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست می‌کرد و از یادگیرنده می‌خواست که از بین ۴ گزینه، جفت صحیح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنیدن کلمه دانش، باید می‌گفت: آب.

در صورتی که یادگیرنده پاسخ نادرست می‌داد، سوژه آزمایش موظف بود که با فشار دادن یک دکمه به یادگیرنده شوک الکتریکی وارد کند و اگر اشتباه یادگیرنده تکرار می‌شد، سوژه می‌بایست ۱۵ ولت بر شدت شوک می‌افزود و این کار را ادامه می‌داد!

البته در این آزمایش واقعا خبری از شوک نبود! از قبل صداهای ناله‌ای متناسب با هر درجه شوک، روی نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکی که معلم می‌داد، صدایی متناسب با درجه شوک پخش می‌شد.

برای دراماتیک کردن این آزمایش به سوژه قبل از آغاز آزمایش گفته می‌شد که یادگیرنده ناراحتی قلبی دارد! در ضمن وقتی درجه شوک خیلی زیاد می‌شد، کسی که نقش یادگیرنده را بازی می‌کرد باید به دیوار حائل بین اتاق سوژه و خودش باید می‌کوبید و در صورتی که افزایش درجه شوک ادامه می‌یافت، برای تظاهر به ناراحتی شدید فرد یادگیرنده، همه صداها قطع می‌شد!

پیداست که بسیاری از شرکت‌کنندگان وقتی درجه شوک بالا می‌رفت، نگران می‌شدند. بعضی‌ها وقتی شوک به ۱۳۵ ولت می‌رسید، کار را متوقف می‌کردند و در مورد هدف آزمایش سؤال می‌پرسیدند اما وقتی به آنها گفته می‌شد که مسئولیتی متوجه آنها نخواهد شد، بیشتر آنها به کارشان ادامه می‌دادند! تعداد کمی هم وقتی صدای ناله‌های یادگیرنده‌ها را می‌شنیدند، خنده عصبی می‌کردند و علایم تنش از خود بروز می‌دادند.

اگر سوژه‌ها می‌خواستند دست از کار بکشند به آنها نظیر این جملات گفته می‌شد: لطفا ادامه بدهید - آزمایش به عدم توقف شما نیاز داد - شما انتخاب دیگری ندارید و باید ادامه بدهید - کاملا ضروری است که ادامه بدهید.

با این همه چنانچه با همه این تاکیدات، باز هم سوژه‌ها سعی در توقف کار داشتند، آزمایش متوقف می‌شد. در غیر این صورت تا رسیدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمایش ادامه داده می‌شد.
 the stanford prison experiment, 1971

نتایج آزمایش میلگرم:
قبل از انجام آزمایش، میلگرم هم از دانشجویان سال بالایی ییل و هم از همکارانش نظرسنجی کرد و از آنها خواست که پیشبینی کنند، چند درصد افراد مورد آزمایش، به درجه شوک‌های بالا و خطرناک می‌رسند، اکثریت افرادی که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسیار کمی حاضر می‌شوند، شوک‌های با درجه بالا بدهند. شاید شما هم اگر بار اول شرح چنین آزمایشی را می‌شنیدید، نظر مشایهی می‌داشتید.

اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمایش یعنی ۶۵ درصد سوژه‌ها، به شوک‌های بالای ۴۵۰ ولتی رسیدند! تنها یک شرکت‌کننده قبل از رسیدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمایش را متوقف کرد. البته عده زیادی کار به صورت موقت متوقف کردند و حتی صحبت از برگرداندن مبلغی کردند که برای شرکت در آزمایش به آنها داده شده بود، اما عملا بیشتر آنها به کار خود ادامه دادند.

شاید تصور کنید که یک آزمایش چیزی را ثابت نمی‌کند، اما بعدها میلگرم این آزمایش را در جاهای دیگری با اندک تفاوت‌هایی انجام داد و به نتایج مشابهی رسید. یک متاآنالیز که توسط یک دانشمند همکار میلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادی که به شوک‌های درجه بالا رسیدند، تقریبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.

نکته جانبی جالب دیگر در این سری آزمایشات این بود که هیچ یک از شرکت‌کنندگان، حتی آنهایی که آزمایش را ترک کردند، اصرار یا پیشنهادی بر موقوف شدن خود آزمایش مطرح نکردند و به علاوه هیچ یک اتاقشان را برای کنترل کردن سلامتی یا گیرنده ترک نکردند!

نتایج این آزمایش بحث و جدل‌های بسیاری را باعث شد، یک روزنامه نوشت که آزمایش میلگرم نشان داد که چه خطراتی در کمین روی سیاه طبیعت انسان است.

انتقاد به آزمایش میلگرم:
بعدها انتقادات اخلاقی به این آزمایش میلگرم وارد آمد، منتقدان اعتقاد داشتند که این آزمایش سوژه‌ها را تحت استرس زیاد قرار می‌دهد، ولی نظرسنجی بعدی از شرکت‌کننده‌ها نشان داد که اکثریت آنها از اینکه چنین آزمایشی رویشان انجام شده، خشنود هستند. حتی ۶ سال بعد در اوج جنگ ویتنام یکی از شرکت‌کننده‌ها در این آزمایش در نامه‌ای به میلگرم نوشت که این آزمایش، آگاهی او را در مورد اطاعت کورکورانه از مافوق‌ها و انجام دادن کارهایی که بر خلاف اعتقادات و اخلاقیات شخصی است بالا برده است.

تفسیر آزمایش میلگرم:
دو تئوری در مورد این آزمایش مطرح شده است:

۱- تئوری همرنگی با جماعت: افرادی که قدرت و صلاحیت تصمیم‌گیری را به خصوص در موارد بحرانی ندارند، در شرایط دشوار، تصمیم‌گیری را به جامعه و سیستم سلسله مراتب قدرت واگذاری می‌کنند.

۲- تئوری دوم را خیلی راحت می‌شود، تئوری مأمور معذور ترجمه کرد!: در این تئوری افراد جامعه خود را تنها ابزاری برای اجرای دستورات مافوق می‌بینند و خود را مسئول کارهای خود نمی‌دانند.

- بعدها میلگرم فیلمی با عنوان اطاعت یا
Obedience بر اساس آزمایش ساخت.
بیست و دوم 12 1387 16:44
X