صفحه ها
دسته
دامنه‌هاي‌سايت
دوستان
سايت‌هاي برتر
برخي از نوشته ها
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 618729
تعداد نوشته ها : 510
تعداد نظرات : 479
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

هميشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عين هم هستند و صفت انتقام او عين بخشش اوست و ما اگر صفتي از خدا را انكار كنيم به انكار خود خدا برمي‌گردد، صفت منتقم بودن خدا نيز كمال او است و بد نيست و خدايي كه از ظالمين انتقام نكشد خدا نيست شما پدري را در نظر بگيريد كه هيچ برخوردي با فرزندي كه دائما فرزندان ديگر را آزار مي‌دهد انجام نمي‌دهد قطعا نمي‌تواند پدر خوبي باشد .

 

خداوند بلند مرتبه را ما با اين زمزمه ها "مهربانتر از بابا مهربانتر از مادر"و "خداي خوب و مهربان داده به ما گوش و زبان..." شناختيم دانستيم كه او ارحم الرحمين است از گناهان ما چشم مي پوشد و دوستمان دارد ما را جانشين خود قرار داده ،بهترين رازدار است و عيب ما را به كسي نمي گويد و هزار و يك وصف ديگر كه دل ما را گرم مي كند .

 

بعد ها گفتند بايد از كسي كه مهربانترين است بر ما عاشق است و با همه كاستي ها دوستمان دارد ترسيد و اين ترس ستوده است .

 

چون او آتشي دارد سخت سوزاننده و خشمش چيره مي شود و واي بر كساني كه بر آنان خشم گرفته شود .

 

ما از خداي خوبمان فقط خوبي ديده ايم ما رحمتش را باور كرده ايم ولي خشمش را نه ، خدايي كه ما دوستش داريم همان مهربانترين مهربانان است چرا بايد از او ترسيد جرا ما را از خدا م يترسانند؟

 

در كتاب هاي اخلاقي علماي ما بسيار آمده است كه بايد از خدا ترسيد و اين خوف از خدا يعني شناختن او و درك عظمتش و از طرف ديگر هم شاهديم كه همين نترسيدن مردم از خداوند متعال باعث گستاخي انسان ها شده و سر به طغيان برداشته اند .

 

بسياري از ما حتي در خيالمان هم ترس از خدا نمي گنجد و به همين خاطر گاه حظور با عظمتش را ناديده گرفته و بي باكانه به آنچه برحذرمان داشته دست ميزنيم .

 


 

واقعا چرا بايد از خداوند ترسيد و چگونه؟

 

هميشه رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد اما همه صفات خدا عين هم هستند و صفت انتقام او عين بخشش اوست و ما اگر صفتي از خدا را انكار كنيم به انكار خود خدا برمي‌گردد،صفت منتقم بودن خدا نيز كمال او است و بد نيست و خدايي كه از ظالمين انتقام نكشد خدا نيست شما پدري را در نظر بگيريد كه هيچ برخوردي با فرزندي كه دائما فرزندان ديگر را آزار مي‌دهد انجام نمي‌دهد قطعا نمي‌تواند پدر خوبي باشد .

 

آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است. او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبت‏ها و خوبى‏هاى و زيبايي هاي او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد .

 

اما در مورد ترس از خدا بايد ابتدا آن را معنا كنيم تا معلوم شود آيا ترس از خدا خوب است يا نه. خداي متعال بزرگترين منبع كمال و قدرت و رحمت و آرامش و سعادت انسان است، بنابراين موجود ترسناك و نعوذ بالله آزار دهنده اي نيست ترس از خدا در حقيقت به معناي ترس از دوري خدا و از دست دادن خداوند و تنها شدن انسان است. ترس از اينكه انسان بالاترين تكيه گاه و معشوق خود را در زندگي از دست بدهد.

 

ترس از خدا به معناى ترس از مسؤوليت‏هايى است كه انسان در برابر او دارد. ترس از اين كه در اداى رسالت و وظيفه خويش كوتاهى كند و به خوبى وظيفه‏اش را انجام ندهد؛ و به عبارتى، ترس از گناهان خود است. حضرت على(عليه السلام) در اين زمينه مى‏فرمايد: «و لا يخافن الاذنبه؛ هيچ يك از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خويش.»(نهج البلاغه، كلمه قصار82) قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏»(نازعات 40و41)‏ و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جايگاه اوست!

 

امام صادق عليه السلام: اَرج الله رَجاءَ لايجرّئك عَلي مَعصيتِه و خَف اللهَ خوفاً لا يؤيسُك مِن رَحمته؛ به خداوند اميدوار باش، اميدي كه تو را بر انجام معصيتش جرات نبخشد و از خداوند بيم داشته باش بيمي كه تو را از رحمتش نااميد نگرداند.

 

ملاحظه مي‌كنيد كه آنچه باعث خوف است مقام خداست نه خود خدا لذا اشكالي ندارد كه به لحاظ خدايي خدا عاشقش باشيم وبه لحاظ مقامش بترسيم. در واقع اين ترس حاصل شناخت عظمت و جمال و جلال خداست. در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: «كسى كه مى‏داند خدا او را مى‏بيند، و آنچه مى‏گويد مى‏شنود، و آنچه را از خير و شر انجام مى‏دهد مى‏داند، و اين توجه او را از اعمال قبيح باز مى‏دارد اين كسى است كه از مقام پروردگارش خائف است، و خود را از هواى نفس بازداشته است.» (نور الثقلين جلد 5 صفحه 506 حديث 43)

 

ترس از خدا به معناي صحيح آن ثمرات ديگري نيز دارد از جمله امام جواد عليه السلام مي‌فرمايند: التحفظ علي قدر الخوف؛ خود را پاييدن به اندازه واهمه داشتن است (بحار الانوار ج 75 ص365 ) زيرا اين شخص خداوند را حاضر و ناظر بر رفتار و كردار خود مي‌داند. و اين محافظت را به تمام شئون زندگى خود تعميم مي‌دهد. هر كس بيشتر بترسد، از خود مراقبت و مواظبت بيشترى خواهد كرد .

 

با توجه به مطالبي كه گذشت مي‌توان گفت ترس از خدا سرچشمه‏هاى مختلفى دارد. شمارى از آن‏ها عبارت است از:

 

الف) اعمال ناپاك و افكار آلوده سبب ترس مى‏گردد.

 

ب) در مقربان، به خاطر قرب به ذات پاكش، كم‏ترين ترك اولى و غفلت مايه وحشت مى‏شود.(اين دو مورد را خوف از تقصير گويند).

 

ج) گاه مقربان هنگامى كه آن ذات نامحدود و بى‏پايان را تصور مى‏كنند و در مقابل به قصور ذاتى خود نظر مى‏دوزند، حالت خوف مى‏يابند.(خوف از قصور) خداوند در اين زمينه مى‏فرمايد: الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم آن‏ها كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده مى‏شود دل‏هايشان مملو از خوف پروردگار مى‏گردد.

 

بين خداترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ حكمفرما است. به علت اين كه خداترسى نتيجه هدايت به سوى خدا است، هر قدر معرفت انسان به خدا از عمق بيش‏ترى برخوردار باشد، به آن اندازه ترسش هم عمق پيدا مى‏كند.

 

نكته اول: اموري پسنديده اي وجود دارد كه موجب خوف و ترس مومنين مي گردد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي نمائيم:

 

1- ترس از مردن پيش از توبه يا شكستن توبه يا از تقصير در وفا به حقوق پروردگار

 

2- ترس از غلبه نفس امّاره و شيطان

 

3- ترس از فريب خوردن از دنيا

 

4- ترس از اشتغال ذمه به حقوق مردمان، و كشيدن بار حقوق ايشان

 

5- ترس از سوء عاقبت‏. بيشترين ترسي كه بر دل نيكان و متّقين غلبه دارد ترس سوء عاقبت است

 

6- ترس از سكرات مرگ و شدّت آن

 

7- ترس از از شدت نكير و منكر و درشتى و خشونت ايشان

 

8- ترس از عذاب قبر و تنهائى و وحدت آن

 

9- ترس از هول عرصه قيامت و وحشت آن

 

10- ترس از تصوّر ايستادن در نزد پروردگار و هيبت آن و شمردن گناهان و حيا و خجالت آن و ......

 

اين نوع از ترس عالى‏ترين درجه ترس ممدوح است كه از درجات بلند عرفاني محسوب مي گردد (معراج‏السعادة ج : 2 ص : 183 ) زيرا وجودش باعث وصول به نفس مطمئنه كه نقطه كمال انسان است، خواهد شد و ترس مذموم آن است كه انسان را از اطمينان بياندازد و دچار نگراني و اضطراب سازد.

 

قران كريم مي‌فرمايد: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏؛ و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى بازدارد، قطعاً بهشت جايگاه اوست»

 

نكته دوم : بازتاب عملي ترس از خدا صرف اين نيست كه انسان چشم خود را بمالد و گريه كند بلكه بايد از عاقبت آنچه مى‏ترسد دوري كند. لذا خائف واقعي همت خود را به دقت كردن در عاقبت احوال خود مصروف مى‏نمايد . و مجاهده با نفس و شيطان و مراقبه احوال و محاسبه اعمال خود را در سرلوحه برنامه زندگي اش قرار مي دهد . ( معراج‏السعادة ج : 2 ص : )

182

 

نكته سوم : برخي عواملي كه موجب مي شود تا انسان ها از خوف الهي غافل شوند به شرح ذيل مي باشد

 

بى‏خبرى انسان ها از عظمت و جلال خدا، و جهل به مؤاخذه و عقاب روز جزا، و سستى اعتقاد، و ضعف يقين در اين‏ها غفلت و فراموشى از محاسبه روز قيامت، و بى التفاتى به «اهوال» و عذابهاى آن روز پر وحشت اطمينان و خاطر جمعى به رحمت پروردگار، يا مغرور شدن به طاعات و اعمال خود.( معراج‏السعادة ج : 2 ص :190 )

 

امام صادق عليه السلام: اَرج الله رَجاءَ لايجرّئك عَلي مَعصيتِه و خَف اللهَ خوفاً لا يؤيسُك مِن رَحمته؛ به خداوند اميدوار باش، اميدي كه تو را بر انجام معصيتش جرات نبخشد و از خداوند بيم داشته باش بيمي كه تو را از رحمتش نااميد نگرداند. (جها د با النفس،ح109)

 

نتيجه اينكه هيچ منافاتي بين ترس از خدا به معاني اي كه بيان شد و عبادت عاشقانه خدا وجود ندارد و إن شاء الله همه ما توفيق اين گونه عبادت را پيدا نماييم. و هميشه بكوشيم برمعرفت صحيح خويش نسبت به خداي متعال بيافزاييم .

 

دسته ها : دینی و مذهبی
نهم 3 1390 17:28

 

از جمله قاتلان و مسببان واقعه كربلا كه بوسيله مختار مجازات شدند

فرد جنايت كيفر
شمر فرمانده پياده سوار لشگر يزيد و سر حسين را از تن جداكرد گردنش را زدند و بر بدنش اسب تاختند
خولي او سرحسين را بر نيزه زد و گوشه‌واره از گوش زنان كند كشته او را در آتش انداخت و خاكسترش را بر باد داد
ابن زياد حاكم كوفه در جنگ موصل كشته شدوجسدش را به آتش كشيدند
عمر بن سعد فرمانده سپاه يزيد و شوهرخواهر مختار مختار كفش خود را پوشيد و صورت عمر سعد را زير كفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرجيل بن ذي الكلاع از پشت سر سيلي به حسين زده بود او را به آتش سوزاندند
حصين بن نمير از فرماندهان گروه ‏تيرانداز به سپاه حسين در نزديكي موصل كشته شد
نافع بن مالك كسي‌كه آب را بر حسين بست  
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشگر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختاردر بياباني از شدت تشنگي، مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقيل گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بحدل بن سليم انگشت حسين را براي انگشترش بريد هر دو دست و پايش را قطع كردند و آنقدر در خون خود غلطيد تا مرد..
زيد بن ورقاء با شمشير، دست راست ‏عباس بن علي را از كار انداخت او را كه رمقي در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حكيم بن طفيل پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از كار انداخت آنقدر بر بدن آن تيز زدند تا مانند خارپشت شد و به هلاكت رسيد
سنان بن انس كسي‌كه نيزه بر پشت حسين زد دست و پايش را بريدند و هنوز جان داشت كه او را در ديگ روغن جوشان افكندند
عبدالله بن اُسَيد كسي‌كه خيمه‌ها را آتش زد  
مالك بن نسير با شمشير بر سر حسين زد دست و پاي او را بريدندو به خود پيچيد تا مرد
اسحاق بن حيوه پيراهن حسين را به سرقت برد و پوشيد  
حارث بن نوفل كسي‌كه تازيانه به زينب زد  
مرة بن منقذ قاتل علي اكبر اول دو دست او را بريدند، بعد زبانش را از دهانش بيرون كشيدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علي اصغر دست و پاى او را بريدند، سپس او را بآتش سوزاندند
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰نفري كه بر بدن حسين اسب تاختند با اسب هاي تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حيوه از جمله ۱۰نفري كه بر بدن حسين اسب تاختند با اسب هاي تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰نفري كه بر بدن حسين اسب تاختند با اسب هاي تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هاني بن ثبيت حضرمي از جمله ۱۰نفري كه بر بدن حسين اسب تاختند با اسب هاي تازه نعل، بر بدنشان تاختند

 

سی یکم 2 1390 17:5

 

گناه
 

گرفتاري‌هايي كه دراين دنيا دامنگير انسان مي شوند يا مكافات عمل هستند و يا براي امتحان، براي تعدادي پايه ترقي و تكامل است و براي گروهي تخفيف كيفر اخروي،صورت اخير لطفي است از طرف خداوند براي گناهكاران تا از مجازات اخروي آنها كاسته شود و ممكن است در اين دنيا پاك گردند و به سراي باقي سفر كنند.

در قرآن با واژه‌هاي گوناگوني از گناه ياد شده است: ذنب، اثم، سيئه، معصيت، خطيئه، جرم، منكر، فاحشه، شر و….

خداوند در يك جا از قول گناهكاران بيان مي‌دارد: «… وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ؛ به او مي‌گويند: اي واي بر ما! اين چه نامه‌اي است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته ، جز اين كه همه را به حساب آورده است .» (سوره كهف، آيه 49)

روايات بسياري نيز اين تقسيم بندي را بيان داشته‌اند و فرموده‌اند:انجام دهنده گناهان كبيره به دوزخ مي‌رود.1

گناهان بدني و جسمي، گناهاني هستند كه انسان با يكي از اعضاي بدن آن را انجام مي‌دهد. مثل: غيبت، زنا ، دزدي، فحاشي و… و گناهان غير بدني آنهايي هستند كه آدمي در دل و ضمير خود آنها را انجام مي‌دهد. مثل: حسد، كينه، بخل و….

تعدادي از علما و اساتيد اخلاق گناهان كبيره را تا چهل مورد برشمرده‌اند.2 ليكن در بعضي موارد و مواقع گناهان صغيره به گناهان كبيره تبديل مي شود و گناه انسان سنگين‌تر مي‌شود و حكم همان گناهان كبيره را دارد.مثلاً: اصرار بر گناه صغيره،كوچك شمردن گناه،تظاهر به گناه،خشنودي از گناه و مغرور شدن به ستر الهي.

 

آثار گناه

1. مانع معرفت است

يكي از موانع معرفت، گناه است كه بر عقل و فطرت تأثير گذاشته و باعث انحراف از حق و ظرافت‌هاي خلقت مي‌گردد. «وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ؛ ولي دل‌هايشان سخت شده و شيطان آنچه را انجام مي‌دادند برايشان آراسته است».(سوره انعام، آيه 43)

امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد:«اذا اذنب الرجل خرج في قلبه نكتةسوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتي تغلب علي قلبه فلا يفلح بعدها ابداً؛ هنگامي كه انسان گناه مي‌كند، نكته سياهي در قلب او پيدا مي‌شود، اگر توبه كند محو مي‌گردد و اگر بر گناه بيفزايد زيادتر مي‌شود تا تمام قلبش را فرا گيرد و بعد از آن هرگز روي رستگاري را نخواهد ديد».3

 

2. مانع استجابت دعاست

يكي از عوامل مهمي كه باعث مي‌گردد ارتباط بنده با خدا قطع گردد و توفيق دعا خواندن واستجابت از او گرفته شود، انجام دادن گناه است.

در دعاي كميل مي‌خوانيم: «اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا ؛ خدايا! بيامرز گناهاني را كه از دعا جلوگيري مي‌كنند».

هر كه را پاك باشد ز اعتدال
آن دعايش مي‌رود تا ذوالجلال

و باز حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: «المعصية تمنع الاجابة ؛ گناه از اجابت دعا جلوگيري مي‌كند.»4

حضرت علي (عليه السلام) در دعاي كميل مي‌فرمايد: «اللهم اغفر لي الذنوب الّتي تغير النعم؛ خدايا! بيامرز گناهاني را كه باعث تغيير نعمت‌ها مي‌شوند»

 

3. مانع آرامش خاطر است

آدمي بدنبال سعادت است، هر چيزي كه آسايش و آرامش او را بهم بزند، مانع كسب سعادت مي شود. آرامش و آسايش خاطر تنها در سايه ايمان به خدا و توجه به او و بي‌توجهي به دنيا بدست مي آيد.

انسان وقتي گناهي مرتكب مي‌شود، وجدان اخلاقي او را مورد ملامت و سرزنش قرار مي‌دهد و با ضربات پي‌گير خود بر روح و فطرت، آرامش روحي را از صاحب آن مي‌گيرد كه قرآن نام آن را«نفس لوّامه» مي‌گذارد. پشيماني و ندامت كه از تلاش و كوشش همين نفس حاصل مي‌شود، آرامش خاطر را از گنهكار مي‌گيرد.

حضرت علي(عليه السلام) مي‌فرمايد:«و من لم يعدل نفسه عن الشّهوات خاض في الحسرات و سبح فيها؛ كسي كه خود را از شهوات سرزنش نكند در درياي حسرت و اندوه در افتد و در آنها دست و پا زند».5

و همچنين آن حضرت مي‌فرمايد:«و كم من شهوة ساعة قداورثت حزناً طويلاً؛ چه بسا يك ساعت لذت مايه اندوه و غصه دراز مدت مي‌گردد».6

 

4. مانع شرم و حياست

اگر غرايز طغيان كند، پرده شرم و حيا دريده مي‌شود و انسان بدون شرم و حيا و بي‌باك از رسوايي و تنفر عمومي، به موجودي خطرناك تبديل مي‌شود.

فضائل اخلاقي كنترل كننده انسان و دور كننده او از گناه است، فرد گناهكار با انجام پي در پي گناه، فضائل را يك به يك از دست مي‌دهد و به شخص بي‌شخصيت و لا ابالي تبديل مي‌گردد. حضرت علي (عليه السلام) در دعاي كميل مي فرمايد:«اللهم اغفرلي الذنوب التي تهتك العصم؛ خدايا! بيامرز گناهاني كه پرده‌ها را مي‌درد».

لطف حـق با تـو مـداراها كـند
چون كه از حد بگذرد رسوا كند

امام سجاد (عليه السلام) در حديثي گناهاني كه پرده دري مي‌كنند را اينگونه برشمارد:

«الذنوب التي تهتك العصم:شرب الخمر…؛ شراب خواري، قماربازي، گفتن سخنان لغو و بيهود براي خنداندن ديگران، گفتن عيب ديگران و همنشيني با مردم بدنام و… از گناهاني است كه پرده دري مي‌كنند».7

 

5. مانع طول عمر مي‌شود

اگر چه مرگ در اختيار انسان نيست، ليكن اعمال ما در طولاني شدن يا كوتاه شدن عمر ما دخالت دارند؛ يعني اعمال و رفتار ما در زندگي ما تأثير مي‌گذارند.

حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: «اعوذ باللّه من الذنوب الّتي تعجّل الفناء؛ از گناهاني كه در نابودي شتاب مي‌كنند به خدا پناه مي‌برم».8

بعضي كارها از قبيل: قطع رحم، قسم دروغ، سخنان دروغ، آزردن پدر و مادر و… عمر را كوتاه و كارهايي از قبيل: صدقه پنهاني، نيكي به پدر و مادر و صله رحم و… عمر را طولاني مي‌كنند.

حضرت علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: «اعوذ باللّه من الذنوب الّتي تعجّل الفناء؛ از گناهاني كه در نابودي شتاب مي‌كنند به خدا پناه مي‌برم»

 

6. باعث تغيير نعمت مي‌شود

حضرت علي (عليه السلام) در دعاي كميل مي‌فرمايد:

«اللهم اغفر لي الذنوب الّتي تغير النعم؛ خدايا! بيامرز گناهاني را كه باعث تغيير نعمت‌ها مي‌شوند».

يكي از حقايقي كه آيات قرآن از آنها پرده برداشته، ارتباط ميان اعمال ما و حوادث و اتفاقاتي است كه در خارج رخ مي‌دهد. اگر ملتي به گناه آلوده شود، خداوند نعمت‌ها را يا به نقمت تبديل مي‌كند و يا آنها را از آن ملت مي‌گيرد.
سبك شمردن گناه

آيات قرآن و روايات معصومين ـ عليهم السلام ـ گرفتن نعمت را به گناه بندگان نسبت مي‌دهند، خداوند مي‌فرمايد: «أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ ؛ آيا در زمين گردش نمي‌كنيد تا بنگريد كه چگونه بود سرانجام كساني كه پيش از ايشان بودند و نيرو و آثارشان در زمين بيش از اينها بود و خدا آنها را به گناهانشان برگرفت».(سوره غافر، آيه 21)

و امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «و ما انعم اللّه علي عبد نعمة فسلبها اياه حتي يذنب ذنباً يستحق بذلك السَّلب؛ خداوند نعمتي به بنده‌اي نداده تا از او بگيرد،جز آنكه گناهي انجام دهد كه به سبب آن، نعمت از او گرفته شود.»9

حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد: «ما جفت الدموع الاّ لقسوة القلوب و ما قست القلوب الالكثرة الذنوب؛ اشك چشم‌ها نخشكيد مگر به خاطر قساوت دل‌ها و دل‌ها سخت نشد، مگر بخاطر گناهان».10

 

آثار گناه بر جسم

امام صادق (عليه السلام) : هيچ رگي نزند و پائي به سنگ نخورد و سر درد و مرضي پيش نيايد مگر به جهت گناهي كه انسان مرتكب شده و براي همين است كه خداي عزوجل در قرآن ميفرمايد : هر مصيبتي كه به شما مي رسد براي كاري است كه به دست خود كرده ايد و خدا از بسياري ( از معصيت ها ) هم گذشت ميكند ( سوره شوري ، آيه 30 )

سپس امام (عليه السلام) فرمودند : آنچه خدا از آن مي گذرد از آنچه از آن مواخذه ميكند بيشتر است. ( شرح : يعني آن گناهاني كه خدا از آن مي گذرد بيشتر است از آن گناهاني كه خدا بوسيله آن گناه عذاب مي كند .) (اصول كافي ، جلد 3 صفحه 370)

 

نتيجه گيري :

نكته آخر اين كه رفتار و گفتار و نيات انسان داراي پيامدي است كه يا در اين دنيا و يا در جهان آخرت دامنگير انسان مي‌شود.


گر مراقب باشي و بيدار تو

بيني هر دم پاسخ كردار خود

دسته ها : دینی و مذهبی
بیست و دوم 2 1390 19:10

هارولدبور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهنربا در داخل سيم پيچ دوران مي كند و جريان توليد ميكند، سمندري را در يك ظرف آب نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يك جريان متناوب را نشان مي دادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد.

اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين ميرود. به گونه هاي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي آورد.

تشكيل ميدان مغناطيسي بدن

همانگونه كه مي دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت مي گيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي آيد.

امواج مغزي

دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه ميدهند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي شوند. به نظر ميرسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه مي باشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد.

ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي دهد مي باشند. امواج آلفا امواج بسيار مهمي هستند كه بوسيله هانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر مي شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي كنند مثل تمركز و يادگيري.

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر

حتما تا به حال در باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده ايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و... ساتع مي شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي برد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند.

اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي شوند. همانطور كه ميدانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زماني كه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار مي گيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي گيرند و اين پديده باعث مي شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.

علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها بارهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي كنند.

اين بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي شوند.

به ظاهر ما روزانه تنها دقايقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتناب ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي شوند را خنثي كرد؟

در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمي برد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

نماز و ميدان مغناطيسي

آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست، به طور شگفت انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود.

يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود مي رسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اينكه قلب زنان منظم تر و قويتر از مردان ميزند و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.

نماز و بارهاي الكتريكي

همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند، خطرات جديتري ايجاد مي كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند.

به طرز حيرت آوري مي بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته، بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص تر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل مي دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.

نماز و امواج مغزي

با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايده الترين حالت قرار مي گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي برد.

دسته ها : دینی و مذهبی
هجدهم 2 1390 16:4

گویند کریم است و گنه می بخشد .. گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم

امشب این دل یاد مولا می کند

لیلة القدر است و احیا می کند

بشنو ای گوش دل ها بی صدا

نغمه فزت و رب الکعبه را

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

بردند به دیوان عمل سنجیدند

بیش از همگان گناه مابود

ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند

ای کاش علی شویم و عالی باشیم

هم سفره کاسه سفالی باشیم

چون سکه به دست کودکی برق زنیم

نان آور سفره های خالی باشیم

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

 

هفتم 6 1389 15:30


تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی.شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی.لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم.سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی..
  
 
تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی ... 
 
  
به فرق نازنینش کی اثر می‌کرد شمشیر
یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت
(با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم)
 
 
 
 
از عرش صدای ربنا می‌آید
آوای خوش خدا خدا می‌آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا سوی خدا می‌آید
 
 
امشب تمام آینه‌ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
درنیمه شب قدر مرا هم دعا کنید

 
امشب سر مهربان نخلى خم شد
در کیسه نان بجاى خرما غم شد
در کنج خرابه‌ها زنى شیون کرد
همبازى کودکان کوفه کم شد
 
باشورحسینى وصلابت حسنى درسوگ علی می‌گرییم
دعایتان توشه بی‌برگی ما
 

بی علی دنیا ندارد اعتبار
وای بر ما وای بر این روزگار

 

هشتم 5 1389 14:35
    اگر همواره احساس نگرانی ، اضطراب و یا تنهایی دارید ، راه حل آن نزدیکی به قدرت الهی است . دوستی و نزدیکی با خداوند ، برای شما آسایش ، امنیت و خوشبینی را به همراه دارد. نگران نباشید ، هر فردی در هر موقعیت که زندگی می کند ، می تواند با نیل به خداوند ، از لحظات خوشی بهره مند شود.  

بله ، در آغاز شروع به این رابطه ممکن است حس کنید که این نزدیکی و میل ، یک طرفه است اما خیلی زود متوجه یکی سری علائم ظریف، ولی عمیقی می شوید که متوجه حضور و همیاری خداوند با خود خواهید شد . وقتی با خداوند راز ونیاز می کنید ، حس شور و هیجان تمام جسم شما را در بر می گیرد و یا وقتی از او پرسشی دارید ، پاسخ خود را "ناخودآگاه" از طریقی "غیر منتظره" دریافت خواهید کرد. متوجه حمایت ها  و معجزاتی ظریف در مسیر زندگی می شوید و یا با گذشت زمان، عملا" یاری او را درک می کنید .  در این راه ، علم درک مسائلی را که قبلا" قادر به درک آن نبودید را کسب میکنید و زیبایی هایی را مشاهده می کنید که هیچگاه ندیده اید. صبحگاه با نوینی دل انگیز الهی از خواب بر می خیزید و یا شاید وی در طول روز علائمی را در اشکال مختلف برای شما نمایان کند . خداوند دارای قدرتی بی انتها و بی پایان است، وقت را تلف نکنید و با شروع آن ، لحظات  خود را با الطاف الهی نورانی کنید.

 

در اینجا به هفت گام جهت آغاز نیل به نزدیکی الهی اشاره کرده ایم:

 

1- اول برای بستن عهدی نزدیک و لذت بخش نیت کنید و تصمیم بگیرید . بصورت نوشتاری همواره آن را در جلوی دید خود در منزل یا محیط کار قرار دهید.

 

2- می توانید از تجربه روابط خوشایند خود در زندگی استفاده ببرید . چگونه این رابطه را گسترش می دادید ؟ چگونه بهبود می بخشید ؟ فهرستی از این موارد تهیه کنید. برای مثال ، در روابط مورد دلخواهمان  ، ما بارها و باره با یکدیگر حرف می زنیم و به سخنان هم گوش فرا می دهیم . اوقات خود را با هم سهیم می کنیم ، هیجانان و ترس هایمان را در میان می گذاریم ، تا حد امکان و بدون توقع ، به یکدیگر عشق می ورزیم ... بعد از اتمام فهرست خود ، از آنها برای چگونگی شروع و تمدید رابطه ی خود با خداوند یکتا الگو بگیرید .

 

3- اگر  در این رابطه روراست و بی پرده گام بردارید ، معنای قوی تری به این رابطه می بخشید. هر چه قدر هم صدمه و آسیب دیده باشید از جانب او حمایت خواهید شد. در نزدیکی به خداوند ، در بیان احساسات و بروز آن در مقابل خداوند بطور کامل بی پروا و روراست باشید و اجتناب نکنید.

 

4- کاملا" دقت کنید و گوش فرا دهید . برخی اوقات اینقدر غرق در تقاضا و درخواست هایمان از خداوند می شویم که دیگر به کلی از یاد می بریم که باید به دریافت علامات پاسخ ها از جانب وی نیز توجه کنیم . کاملا" تمرکز کنید ، چرا که ممکن است نشانه های الهی بطور کاملا" واضح و آن طوری که شما خواستید نباشد، بلکه در حالت و زمان و مکان دیگر ، این نشانه ها و آیات نمایان شوند.

 

5- همواره در مقابل خداوند احساسات خود را بیان کنید و سپاسگزار باشید. خیلی سخت نیست ، زیرا که عشق الهی برترین و والاترین عشق است .

 

6- ابتدا با خود مهربان باشید و به خودتان عشق بورزید . شما مخلوق خداوند یکتا هستید. اگر خودتان را قبول نداشته باشید ، در واقع قدرت الهی را قبول ندارید و برای داشتن عشق به خود ، از خداوند یاری بخواهید .

 

7- فرصتهای جدید را با آغوش باز بپذیرید . همیشه به یاد داشته باشید که نیروی خداوندی ، بسی عظیم تر و وسیع تر از آن تصوری است که شما در ذهن خود دارید ، بنابراین در طلب خواسته ها و خواهش های خود از وی تنها به چیزهای کوچک در زندگی اکتفاء نکنید . خداوند ، قدرتی بی انتهاست ، پس از او تا بی نهایت طلب کنید. تعجب نکنید اگر در نهایت شما به یک درون بینی و حس فطری رسیدید که این حس غیر قابل توصیف است و شما  را در انجام امور زندگی هدایت خواهد کرد .

 

نیل به نزدیکی و شکوفا شدن این رابطه خیلی زمان نمی برد . مادامی که این حس نزدیکی در شما ایجاد شود ، دیگر این قدرت الهی است که این رابطه را زیباتر و صمیمی تر جلوه می دهد . برای مستحکم تر شدن این رابطه ، بهتر است آرام و پیوسته پیش بروید و نخواهیم که به یکباره به بطن این قدرت الهی پی ببریم !! ( مثل این است که برای دیدن غنچه داخل یک گل سرخ زیبا ، گلبرگهای اطراف آن را جدا کنیم تا بتوانیم غنچه آن را ببنیم !! )که مسلما" شما را از مسیر خود دور می کند ، چرا که انسان گنجایش درک آن را ندارد . بدانید که خداوند یکتا ، همواره شما را دوست دارد و  بر آن است تا شما از ثمره های شگفت انگیز و زیبای این رابطه همیشه لذت ببرید.

پانزدهم 11 1388 22:34
      در گـذشـتـه , بـعـضـى از عـلـمـاى بزرگ ما, دوران بلوغ و تکلیف را براى نوجوانان خود جشن مى گرفتند و بزرگان را دعوت نموده و در مراسم باشکوهى از او به عنوان یک فرد بالغ نام برده و حـضـار مـجـلـس به او تبریک مى گفتند, به او این طور مى فهمانیدند که این مرحله از زندگى شـمـاسرآغاز حیات با ارزش و جدیدى است که همانند سایر بزرگسالان رشد یافته , مورد خطاب خداوند قرار مى گیرى و مسوولیت پیدا مى کنى و بایدخود تصمیم بگیرى , تو دیگر بزرگ شده اى , دررفـت و آمـدهـا, در نشست و برخاستها و در ارتباط بادیگران باید حریم و حدود الهى را رعایت کنى ب وبدین سان با او به عنوان یک شخصیت رشد یافته , رفتار مى کردند.  

همین امر به پرورش و رشد روحى و روانى او کمک مى کرد و کم کم او را براى پذیرفتن وظایف پر مسوولیت زندگى آینده آماده مى ساخت .سـیـدبـن طـاووس (یـکـى از برجسته ترین علماى قرن ششم هجرى که توفیق تشرف به خدمت حضرت ولى عصر(عج ) را داشته اند) درباره دوران بلوغ و تکلیف فرزندش خطاب به وى چنین مى گـویـد: اگر من با مراحم و عنایاتى که خداوند, مرحمت فرموده , زنده بمانم , روز تشرف تو را به سن تکلیف (بلوغ ) عید قرار مى دهم و150 دینار, صدقه خواهم داد. 

 

اگـر بـلوغ تو فرا رسد با این کار, قیام به خدمت حضرتش خواهم کرد, زیرا مال از اوست و من و تو بنده او هستیم .پس اى فرزندم محمد! به یاد عظمت مقام و کمال و بخشندگى حضرتش باش که در این هنگام به تو اهمیت داده و فرشتگانش ((32))را به سوى توفرستاده تا اعمال عبادى را حفظ نمایند و در روز حساب , گواه بر تو باشند.پس در دوران بلوغ و رشد خود, حق آنان را ادا کن و طاعت الهى را به جاى آور! در اوقات زندگى خـود بـا ایـشان به خوبى و نیکى مصاحبت وهمنشینى کن , بطورى که غیر از خوبى و زیبایى از تو چیزى نبینند و نشنوند.

 

اگر گاهى غفلتى از تو سر زند و از یاد خدا غافل شوى , فورا توبه کن و بدون تاخیر, در مقام جبران آن بر آى و صدقه بده , که صدقه , آتش گناه راخاموش مى گرداند.

 و چون به سن و سالى که خداوند جل جلاله تو را به کمال عقل مشر ف فرماید, برسى و صلاحیت و شایستگى سخن گفتن و روبه رو شدن (درنماز) با حضرتش را به تو عطا کند و شایستگى ورود به ساحت قدسى اش را به اطاعت و بندگى به تو مرحمت فرماید, آن روز را در نظر بگیر وتاریخ آن را یـادداشت کن و آن را از بهترین و بزرگترین اعیاد خود قرار بده و هرساله در آن روز تجدید شکر خدا بنما و صدقه بده و بیش از پیش به طاعت خداوند بپرداز ((33))  !.

 کشمکشهاى درونى و عوامل مهیج بیرونى 

در انسان کششها و تمایلات مختلفى وجود دارد.خـداونـد ایـن کـششها و تمایلات و غرائز طبیعى را براى هدف و مقصودى عالى در وجود بشر به ودیعت نهاده است .جوان در این مرحله از دوران زندگى خود, علاوه بر میل به غذا و استراحت و غریزه جنسى , مجهز به قوه عقلانى است .قوه تعقل و تفکر او در این زمان از جهت آمادگى براى فعالیت به کمال خود مى رسد ((34)).

 

جـوان نـبـاید به همه خواسته ها و تمایلاتى که در ذهن و خاطره اش وارد مى شود, بلافاصله جامه عـمـل بـپـوشـاند, بلکه باید در کارها, پس از تفکر واندیشه کافى و بررسى همه جانبه آن , عاقلانه تـصـمـیـم بگیرد, زیرا نفس انسانى همواره از سویى در معرض دعوت به کارهاى خیر و عقلانى و ازسوى دیگر در معرض وسوسه به کارهاى شر و شهوانى قرار دارد ((35)).

 

کسى در این صحنه نبرد و مبارزه داخلى پیروز مى گردد که جانب عقل را مراعات کند.

 

در قرآن کریم تاکید فراوانى درباره اندیشیدن در کارها و تعقل نمودن در امور, شده است ((36)).بـا بـروز تـمـایـلات جـنـسـى در این دوران , جوان بیشتر مورد هجوم وسوسه هاى شیطانى قرار مى گیرد و به همین جهت است که تکلیف پیدا مى کند,لذا پاک ماندن جوان در این دوران , ارزش فراوان دارد.در حـدیـثـى آمـده است که خداوند به جوان پرهیزگار مباهات مى کند وبه ملائکه مى فرماید: به بنده ام نظر کنید که شهوتش را به خاطر من ترک کرده است ((37)).

 

جـوان در ایـن دوران بـا مـسـائل و حـوادث گـونـاگونى روبه رو خواهد شد و براى بارور شدن شخصیتش در معرض آزمایشهاى فراوان الهى قرار خواهدگرفت , در محیط زندگى او زمینه هاى بسیارى براى رشد و سعادت و یا سقوط و شقاوت پیش خواهد آمد.

 

او بـا افـراد آلـوده و بى بندوبار و منحرف , مواجه خواهد شد و در معاشرتهاى روزانه ممکن است با پـسـران جـوانى روبه رو گردد که عفت اخلاقى وضوابط شرعى را رعایت نمى کنند, لذا موقعیتى بـراى انحراف جوان فراهم مى شودب دختر جوان در این هنگام باید کاملا هوشیار باشد و قدر عفت وپـاکـى و سـلامت روانى خود را بداند و دامن خود را آلوده نسازد و زمینه را براى نگاههاى آلوده جوانان بى بندوبار و هوسباز فراهم نکند, بلکه بایدخویشتن دارى کند.

 

دختر, مادام که دختر است باید رفتارى دخترانه داشته باشد و در خانه و اجتماع با ظاهرى ساده و بـدون آرایـش و تزیین حاضر شود, اینک وقت تلاش و تحصیل شماست و زمانى که بزرگ شدید و تـشـکـیـل خـانواده دادید, آن وقت مطابق با اقتضاى زندگى خانوادگى باید به خود بپردازید و درخانه همانند یک زن , زندگى کنید.بـنـابـر ایـن اولـین قدم اساسى و عملى در کنترل خواسته ها وهوسهاى نفسانى مراقبت از نگاه و بى بندوبارى است .

 

قرآن همان طور که مردان را از نگاه به زنان نهى مى کند, زنان را نیز از نگاه کردن و خیره شدن به مـردان منع مى نماید و صریحا هشدار مى دهد: به زنان مومن بگو که چشمهاى خود را (از حرام ) و دامن خود را از آلودگى , نگاه دارند ((38)).نـگـاه در واقـع , مـقـدمـه اشـتغال فکر به عواقب و خاطرات مربوط به آن است , زیرا پس از نگاه , صـحنه هاى مهیج در ذهن باقى مى ماند و احساسها واراده انسان را تحت تسلط خود در مى آورد و انسان , تابع شهوات خود مى گردد.

 

باید دختر را از شرکت در بعضى از برنامه هاى تفریحى یا میهمانى هایى که او را اجبارا به رفت و آمد و بـرخـورد با نامحرمان وادار مى سازد, منع کرد, زیرا این برخوردها اولین زمینه اختلال روحى و انحراف او را فراهم مى سازد.عامل دیگرى که نقش بسیار موثرى در تحریک میل جنسى دارد, نیروهاى تخیل و فکر است .

 

نـیـروى تـخـیـل که خداوند آن را براى بالندگى فکرى و آفرینندگى هنرى در وجود انسان به ودیـعـت نـهـاده است , در دوران جوانى , ممکن است موردسؤ استفاده قرار گرفته و تحت تاثیر و تـسـلط غریزه جنسى و وسوسه هاى شیطانى , درس و تحصیل را رها کرده و به دنبال ایجاد روابط ناسالم باشد.

 

در بـعضى موارد حتى نفوذ یک فکر و خیال هوس آلود, آن هم براى یک لحظه ومشغول شدن فکر بـه آن , کـافـى اسـت کـه انـسان را از حالت طبیعى خارج کرده و میل جنسى او را تحریک نماید, بـنـابـرایـن بـایـد هـمان طور که چشم خود را از نگاه هاى بى مورد و حرام باز مى داریم , اندیشه و خیال خود را نیز از هرگونه تصور بى مورد و حرام نگه داریم و به محض خطور چنین فکرى , خود را با فکر دیگرى مشغول سازیم و سعى کنیم فکر قبلى را کاملا فراموش نماییم ((39)).

 

بـنابر این براى این که جوان از چنگال این تمایلات و کششها رهایى یابد و عقل و منطق بر سرتاسر وجـودش حـاکـم و فـرمـانـروا بـاشـد, لازم است که بااجتناب و دورى از برخوردهاى نامشروع و زمینه هاى انحراف به عقل میدان دهد و آن را با ایمان به خدا و انجام نیایش و عبادت , تقویت کند تا بتوانددر مقابل تمایلات درونى و کششهاى بیرونى , خود را کنترل نماید و تسلیم چشم و گوش بسته آنها نشود.

 

دیدگاه واقع بینانه .

 

بـیدار شدن غریزه جنسى در نوجوان , نباید مورد سؤ استفاده افکار و اندیشه هاى غلط واقع شود و به آن به عنوان یک پدیده زشت و آلوده وانحراف آمیز نگاه شود.همان طور که گفته شد, بروز و ظهور میل جنسى , خود آیت و نشانه اى از طرف خداوند است که بـه مـنـظـور بقاى نسل در وجود بشر نهاده شده وداراى هدف و مقصدى عالى و هماهنگ با کل نظام آفرینش است .

 

آشـکـار شـدن غـریـزه جـنسى در جوان و بالغ شدن وى به معناى این نیست که او از همه جهات کاخـلاقـى , اجـتـمـاعى و اقتصادى ک پا به مرحله بلوغ نهاده و آمادگیهاى لازم را براى ازدواج و تـشـکـیـل خـانـواده , پـیدا کرده است , بلکه او باید مدت زمان دیگرى را صبر کند تا از هر جهت , پختگى مناسب را براى تشکیل زندگى مشترک زناشویى به دست آورد.

 

در واقـع ظهور غریزه جنسى , در سنین نوجوانى , به منزله بشارتى است ک در جهت رشد طبیعى فـردى جـوان ک کـه در آیـنـده اى نه چندان دور, اومى تواند همانند هر انسان بزرگسالى تشکیل خانواده دهد.جوان نباید بیش از این درباره غریزه جنسى و مسائل زندگى زناشویى , جستجو و تحقیق کند, چرا کـه پـى گـیرى بیش از حد و تخیل و اندیشیدن بیش از اندازه در این باره , موجب انحراف فکرى , اختلال روانى و از بین رفتن آرامش روحى و عدم توفیق در درس و تحصیل خواهد شد.

 

جـوان بـایـد ارزش فرصتهاى دوران جوانى را بداند و با برنامه ریزى دقیق و حساب شده , درطول زندگانى خود, حداکثر بهره بردارى را از آن بنماید.دانـشمندان بزرگ , بیشترین موفقیت خود را, مرهون بهره گیریهاى صحیح از دوران جوانى خود مـى دانـنـد و بـا مطالعه و کسب تجربه هاى فراوان واندوختن دانشهاى بى شمار کدر هنگام میان سالى ک از آنها نتایج پربار علمى گرفته اند ((40)).

 

جـوان بـایـد هـوشیار باشد و در کارها و فعالیتهاى روزانه به عقل خود میدان دهد و بر عواطف و احساسها و غرایز خود تسلط یابد تا بتواند مسائل رادرست ارزیابى کند.بـایـد ریشه تمایلات و خواسته هاى خود را بررسى نماید, اگر موافق عقل و قوانین شرع بود آن را دنبال کند وگرنه از انجام آن کار, صرف نظرنماید.در این مرحله از زندگى باید بیش از پیش با خداى خود انس و الفت پیدا کند و در نیایشهاى خود از او یـارى بخواهد, زیرا انسان در هیچ زمانى درطول دوران زندگانى خود, تا این حد مورد توجه خداوند نیست .

 

ابتداى بلوغ , نوجوان هنوز مرتکب گناه و معصیت نشده , صفحه دلش پاک و بى آلایش است , اگر هم خطایى مرتکب شود, توبه اش زود مورد قبول خداوند واقع خواهد شد.بـیـشـتر توفیقات دانشمندان و علماى ارزشمند, بر اثر پاک زیستن در دوران جوانى است , در این دوران بـوده کـه رابـطـه خـود را بـا خالق خویش ,مستحکم کرده و به مقامهاى عالى روحى نایل گردیده اند.

 

جنگ ایران و عراق حوادثى را پیش آورد که عملا نشان داد, انسانهاى پاکى که در عنفوان جوانى با عـشـقى سرشار و قلبى مملو از ایمان به خدا, درفعالیتهاى اجتماعى و مردمى خود, با دلى شاد و لـبـى خـنـدان و تلاشى خستگى ناپذیر, در صحنه هاى نبرد حق علیه باطل , چگونه انجام وظیفه کـرده وبـه کارهاى سازنده اى دست زدند و با درایت کامل به سوى کمال نهایى و قرب الهى پیش رفته و ره صد ساله را یک شبه طى نمودند.

 

نظم در جوان

 

وجـود نـظـم در زنـدگـى جوان یکى از مسائل بسیار مهم بوده و موفقیت او در آینده تحصیلى , مـرهـون رعایت کامل نظم و ترتیب در زندگى اش مى باشد, انسان در سایه نظم بهتر مى داند که چگونه زندگى کند, چطور از اوقات فراغت خود به نحو شایسته اى بهره بردارى نماید.

 

مـنـظور از نظم و ترتیب , انجام کارها و اعمالى است با هدف معین که از وحدت و هماهنگى لازم برخوردار باشد, بطورى که با رعایت آن , انسان بتواند در مراجعه و دستیابى به کارها و موضوعها و وسائل و اطلاعات , دچار سردرگمى و اتلاف وقت نگردد.

 

رعـایـت مـقـررات و قوانین جارى در زندگى و قرار دادن هر چیزى در جاى معین خود و انجام دادن هر کارى در وقت و زمان خود, نمونه اى از نظم است .نـظـم در زنـدگـى , دامـنه اى وسیع دارد و همه مسائل زندگى ازقبیل : لباس پوشیدن , نظافت کـردن , خـوردن , خـوابیدن , مسواک زدن , معاشرت بادوستان و فامیل و همچنین چیدن وسائل و نـوشـت افـزار و کـتـابهاى خود در جاى معین , مطالعه کردن , حفظنمودن اطلاعات , فراگیرى معلومات , تفکرکردن وب را شامل مى شود.

 

جوان باید بداند کى باید بخوابد, کى بیدار شود و چه وقت مطالعه کند و چه موقع , تفریح و ورزش نماید و چه زمانى کارهاى محوله خانه را انجام دهد.مـکـان و زمان هر چیزى را به موقع تشخیص دهد و برایش برنامه ریزى کند, هر چیزى را به جاى خود بگذارد تا هنگام مراجعه به آن دچارسردرگمى و آشفتگى نشود.قـواى ذهنى و عقلى جوان در سایه نظم , ترتیب منطقى یافته و سبب موفقیتهاى درسى در آینده خواهد شد.

 

از طـرفـى در سـایه نظم , زندگى تحت قاعده در مى آید و فعالیتها و کارها نظام پیدا مى کند و با راحتى بیشترى انجام مى پذیرد.مشکلات سریعتر حل مى شود و جوان از آشفتگى در کارها و مطالعه مطالب تکرارى , بخصوص در دروس تحصیلى رهایى مى یابد.هـدف عـمـده نـظـم در زنـدگـى , بهره گیرى و صرفه جویى در وقت و داشتن ضابطه و معیار صحیحى براى اندوختن اطلاعات در ذهن است .

 

رعـایـت نـظـم و تـرتیب در زندگى روزمره از جهت روانى سبب مى شود که جوان , حتى هنگام تـحـصـیـل و فراگیرى دانش , اطلاعات علمى خود راتحت قاعده و نظم , فراگیرد و یادگیرى بطور منظم صورت پذیرد, بطورى که مطالب , منسجم و به ترتیب در خزانه حافظه جایگزین شود و هـرگـاه شخص بخواهد به اطلاعات قبلى خود مراجعه کند, به راحتى و به سرعت , اطلاعات و مطالب در ذهنش حاضر شود. 

 

ایـن مساله در آینده جوان , تاثیر بسزایى دارد, بخصوص در دوران تحصیل , هنگامى که مى خواهد خود را براى امتحانات آماده سازد.هـمـچـنین رعایت نظم اصولا در سلامتى فکر و صحت جسم و اعتدال روح و روان انسان , بسیار موثر است .به سبب رعایت کردن نظم , جوانان افکارشان شکل مى یابد و زمینه ابتکارات و خلاقیتهاى هنرى , علمى و فرهنگى در آنها فراهم مى گردد.

 

بـى نـظمى در جسم و جان آثار ناگوارى بجا مى گذارد و خارج شدن از قاعده طبیعت , عوارض منفى در رفتار آدمى ایجاد مى کند.نظام آفرینش بر اساس نظم و ترتیب بنا شده است و بر اساس نظم , جریان دارد.رعـایـت نظم , موجب هماهنگى انسان با طبیعت گردیده و در این راستا انسان از جهت روحى و روانى از سلامت و آرامش خاصى برخوردارخواهد بود.

 

مـعـمولا افراد بى نظم در زندگى عصبانى و رفتارشان غیر عادى و نامتعادل است , زیرا بى نظمى خود در عکس العمل هاى روحى و اخلاقى آنان تاثیرمتقابل داشته و سبب تضعیف اراده و زمینه ساز عوارض و ناکامیهاى فراوانى در تحصیل آنان خواهد شد.تـجـربـه نشان داده است که بى نظمى در فعالیتهاى حرکتى و هوشى و عاطفى تاثیر منفى دارد, بخصوص عکس العمل هاى آن در دوران بلوغ به صورت حادترى ظاهر مى گردد.

 

بـى نـظـمى سبب اتلاف وقت و ضایع شدن عمر و احساس ناراحتى و ایجاد روحیه شک و تردید و دمـدمـى بـودن مزاج گردیده و خلاصه آثارنامطلوبى در شخصیت فرد بجا مى گذارد, به همین جـهت است که نظم در کارها و امور زندگانى از دیدگاه مولاى متقیان على (ع ) آن قدر اهمیت داردکـه در آخرین لحظه هاى حیات خود ککه معمولا حساسترین و پر اهمیت ترین سخنها گفته مـى شـودک در قـسمتى از سفارشهاى خود, خطاب به دوفرزند عزیز خویش (امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) و همه جوانان آینده ) مى فرمایند: سفارش مى کنم به شما و همه فرزندانم و خانواده ام و (همه )کسانى که سخن من به آنان مى رسد: به رعایت تقوا و نظم در کارها ((45)).

 

روابط جوانان با والدین

 

شما جوانان عزیز باید به خاطر داشته باشید که والدین شما انسان معصوم نیستند.بنابر این هم داراى صفات برجسته و نیک و هم داراى نقاط ضعفند, حال اگر نقاط ضعف آنها در خـصـوص کـار شـمـا و یا در طرز رفتارشان با شماآشکار شود, بهتر این است که با واقع بینى با آن برخورد کنید و این نقص را طبیعى بدانید.در ضمن خصلتهاى برجسته و نیک آنان , محبت پاک و بى آلایششان به شما, بخصوص مواظبتى را که از ابتداى طفولیت تا کنون درباره شماداشته اند, از نظر دور ندارید و آن را بخاطر داشته باشید و همواره از آنان قدردانى نمایید.

 

بـه هـر حال در جامعه , امکانات زندگى و تحصیل براى همه یکنواخت و یکسان نبوده و بعضى از والدین , آگاه به این مسائل نیستند و یا آموزش لازم را در این باره ندیده اند و آشنا به مسائل جوانان نمى باشند و به رفتار و کردار صحیح , آگاهى ندارند.از طـرفـى بـایـد بـا کمال میل و رغبت از راهنماییها و اندرزهاى دلسوزانه و مفید آنان که حاصل چـنـدیـن سـال تـجربه گذراندن عمر است , بهره گیرید و درمواقعى که احیانا با شما برخوردى تـنـدمـى کنند, چشم پوشى نمایید و از خود, خونسردى لازم را نشان دهید, اگر هم لغزشى دارند محترمانه و بطورغیر مستقیم به آنان گوشزد نمایید.

 

همچنین شما دختر جوان باید در زمینه بهداشت بدن با مادرتان مشورت کنید و از تجربیات مفید او در زمینه هاى مختلف بهره جویید.هـرگـز نـگـذارید که والدین از شما آزرده خاطر شوند, چرا که در قرآن مجید سفارشهاى زیادى دربـاره احترام به پدر و مادر شده است و حتى دربرخوردها از گفتن کوچکترین سخن نامناسب , چون اف ((47))که حاکى از تنفر و دلتنگى از آنان است , به شدت نهى گردیده است .

 

دختر جوان و پوشش

 

دخـتـران جـوان اگـر بـه سعادت خویش علاقه مند باشند باید از خودآرایى و خودنمایى در برابر مردان نامحرم خوددارى کنند.به تجربه , دیده شده که دختران ناآگاه و ضعیف النفس بیشتر به خودآرایى و خودنمایى مى پردازند و سعى دارند که ظاهرى دلفریب از خود نشان دهند و از توجه به شخصیت واقعى و باطنى خود و کمالات روحى غفلت ورزند.غفلت از یاد خدا و ورود به گناه کم کم زمینه را براى انحطاط و ابتذال آنها فراهم مى سازد.

 

حـجـاب ارزشـى اسـت که رعایت آن به دختر, پاکى و سلامتى مى بخشد, او را همچون گوهرى درون صدف از شر آفتها, وسوسه ها و آلودگیهامصون نگاه مى دارد و به خدا نزدیک مى گرداند.

 

کسانى که به بى حجابى و بدحجابى دست مى زنند, اکثرا نمى اندیشند و تعقل نمى کنند و تنها آلت دست وسوسه هاى نفسانى خود قرارمى گیرند.خودنمایى و خودآرایى در صحنه اجتماع به شخصیت عفیف زن لطمه وارد مى سازد.

 

بـا وقـار بـودن دخـتـر و رعایت نمودن حریم بین محرم و نامحرم به او اصالت مى بخشد و او را در دیدگان همه قابل تعظیم و احترام مى گرداند.حجاب در واقع , مصونیتى است براى دختر جوان که او را از فروریختن شخصیت , نجات مى بخشد و از طرفى پسران جوان را از خطر انحراف باز مى دارد.در جـوامـعـى کـه بـى حـجابى را ترویج مى کنند,

 

دختران بازیچه دست قدرتهاىاستعمارگران مى شوند, بطورى که از استوارى شخصیت و تقدس وعفتى که شایسته یک دختر پاکدامن و عفیف است تهى مى شوند.تـجربه نشان داده است که مراعات حجاب در میان دختران موجب حراست و سلامت روحى و نیز موفقیت آنان در زندگى آینده است .عـفـت و حیا در زندگى انسان به قدرى اهمیت دارد که پیامبررمى فرمایند: الحیا هو الدین کله , حیا تمام دین است .

 

وامام صادق (ع ) مى فرمایند: لا ایمان لمن لا حیا له , کسى که حیاندارد, ایمان ندارد.استفاده از لباسهاى تنگ و عریان نمودن بخشى از بدن و در معرض دید نامحرم قرار دادن , علاوه بر مضرات بهداشتى آن , عفت و حیاى دختر راخدشه دار مى سازد و مقدمات دورى از مبدا آفرینش را فراهم مى آورد.

 

دخـتـر جـوان بـا رعایت حجاب , خود را به خدا نزدیک مى کند, زیرا به کمک آن , امنیت و آرامش مى یابد و افراد هرزه و لاابالى و منحرف را ازنگاههاى آلوده محروم مى سازد.دخـتـرعفیف و پاکدامن , فطرتا از این که به دیده شهوت آلود و هوس انگیز به او نگریسته شود در رنج و ناراحتى است و اگر دخترى این خصوصیت و حالت را نداشته باشد و حاضر باشد که بخشى از مـوى خـودرا نـامـحـرم بـبـیـنـدو هـمـچـنین از آن که مورد بهره بردارى چشمهاى آلوده و هوس انگیزقرار گیرد, رنج و نفرتى احساس نکند, باید بداند که از فطرت سالم خود فاصله گرفته اسـت و با آلودگى نگاههاى بیگانه , خو پیدا کرده و به سراشیبى سقوط و فساد نزدیک گردیده و ارزشهاى انسانى را از دست داده است .

 

از طـرفـى دخـترى که حریم حجاب را رعایت کند و خود را از دسترس نامحرمان دور نگاه دارد, همچون گوهرى با ارزش در درون صدف , ارزش و احترام خود را در نزد همگان افزایش داده و از ابتذال در امان مانده است .پـسـران جوان نیز هر چند لاابالى و بى بندوبار باشند, باز در عمق روح خود براى دخترانى , ارزش قـائلند که در دسترس و پیش پا افتاده و بى بندوبارو بزک کرده نباشند و در درون خود این گونه دختران را مى ستایند.

 

عـفـت و حیا از خصوصیات فطرى آدمى است , چرا که نظام آفرینش براى پاسدارى و نگهدارى از ایـن گـوهـر گـرانبها و ارزشمند و همچنین براى حفظ مقام و موقعیت زن , زیبایى اش را در این مى بیند که او, همچون گوهرى قیمتى درون صدفى از هر گرد و غبار و آفات و آلایشى و به دور ازدسـتـرس این و آن باشد, چرا که شئ قیمتى را معمولا دور از دسترس همگان در یک جاى امن نگهدارى مى کنند, ولى وسائل کم ارزش همیشه جلو دست و پا است .

 

بـیـشـتـر بـانوان به تجربه دریافته اند: زمانى که زن از درون این صدف قیمتى خارج شده , لطمه بـزرگى به شخصیت والاى خویش و جامعه وارد ساخته و همواره در اجتماع , موجب سؤ استفاده مردان پست و هرزه و نیز مایه لعن و طعن و تحقیر اکثر مردم واقع شده اند.دخترى که زیور خود را تنها در کانون گرم خانواده بپوشد ودر بیرون از خانه و اجتماع با متانت و وقـار و پـوشـیـدگـى ظاهر شود, هم در بین اعضاى خانواده عزیز و گرامى است و هم در چشم دیگران ارزشمند.

 

اگـر دخـتـرى پـا را از حـریـم عـفـت و حـجاب بیرون بگذارد نه تنها اولین ضربه را به زندگى خـانـوادگـى خود فرود آورده , بلکه گناه بزرگى را مرتکب شده است و نسل جوان پسر را که در آیـنـده بـه حـال خـود و اجـتماع مفید خواهند بود, در معرض تباهى و سقوط قرار داده است و با انحراف آنان , ضربه اى مهلک به آینده جامعه خود خواهد زد.

 

تـجـربه هاى تاریخى گذشته به ما نشان داده که دشمنان ملتها هرگاه که خواسته اند نسلى را از درون تـهى کنند و سرمایه کشورى را غارت نمایند وذخیره ها و گنجینه هاى آن کشور را به یغما ببرند, از این راه وارد شده اند.وقـتـى رضاخان توسط انگلیس بر ایران مسلط شد, یکى از ماموریتهایش این بود که کشف حجاب کند.

 

آتاترک هم که عامل بیگانه در ترکیه بود همین سیاست را در پیش گرفت .در الجزایر نیز به همین حیله متوسل شدند.البته باید هوشیار بود که در هر زمان , شکل این توطئه فرق مى کند.در این زمان ممکن است از طریق زور و قلدرى وارد نشوند, بلکه با حیله ها و فریفتن نسل نو, تحت عـنـوان تجدد و تمدن و علم و عناوین ظاهرفریب دیگر, کارى کنند که نسل جوان با رضا و رغبت پذیراى این بدحجابى شود.

 

خویشتن دارى جوان

 

ارزش هـر انـسـانـى قـبل از هر چیز به میزان دلبستگى او به آرزوها و اهداف زندگى اش مربوط مى شود.مـقـیـاس تـعادل او بستگى دارد به این که حقیقتا او تا چه اندازه بر اعصاب خود, مسلط بوده و از اعتماد به نفس برخوردار است .هـنـگـامى جوان مى تواند خود را صاحب اراده اى قوى فرض کند که بتواند در مقابل خواسته ها و امـیـال نفسانى اش بایستد و با صبر و بردبارى و به کارگیرى عقل و اندیشه , مشکلات زندگى را یکى پس از دیگرى از سر راه خود بردارد و بر هوا و هوس خود غلبه کند ((48)).

 

اوبـایـد بـدانـد که همواره در معرض بزهکارى و لغزش به سوى شهوات , قرار دارد و تنها با تقویت ایـمان و رعایت تقوا مى تواند بر اهریمن درون (تمایلات شهوانى و وسوسه هاى شیطانى ) و دشمن برون (عوامل منحرف و دوستان ناباب ) پیروز شود.

 

اگر جوانى غفلتا مرتکب عمل انحراف و معصیت گردید, باید بلافاصله در پیشگاه خدا توبه کند و تـصـمیم جدى بر ترک گناه بگیرد تارفتار ناشایست به شکل یک خصلت زشت و ناروا در وجود او جایگزین نگردد و به صورت عادت ثانوى در نفسش رسوخ نکند.

 

او بـایـد بـدانـد که تواناییهاى لازم را براى اصلاح رفتار خویش دارد و در ضمن قدرت , پذیرش او بیشتر از افراد مسن بوده و از تعصبات بیجا به دوراست .قرآن کریم پس از بیان خطاهایى که ممکن است انسان مرتکب آنها بشود, توبه را به عنوان راه حل اصلى اصلاح رفتارش پیشنهاد مى کند ((49)).یامبر بزرگ اسلام مى فرماید: توبه از گناه و خطا به این معناست که فرد, دیگر قصد نداشته باشد که به سوى آن گناه , باز گردد ((50)).وان نباید خطاى خودرا هرچند هم اندک باشد, کوچک شمرد, تا این که در او ملکه ((51))گناه پیدا نشود.

 

از رسـول اکـرمـر نقل گردیده که فرمود: محبوبتر از هر چیز نزد خداوند, توبه جوانى است که از گناه پشیمان شود و از پیشگاه او آمرزش بخواهد ((52)).اگر جوان , مطیع خواسته ها و شهوات خود گردید, خود را به هلاکت مى اندازد ((53)).اصـولا نـفس انسان میل به بدى دارد ((54))و جوان , تنها با ایمان و توجه به خدا مى تواند آن را به طرف خوبیها بکشاند.حضرت على (ع ) مى فرماید: نفس خود را به خوبیها وادار کن , زیرا نفس تو, به طرف بدیها متمایل است ((55)).

 

و آن گـاه مـى فـرماید: آن کس که جلو خواسته هاى خود را گرفت , حتما به ارزش والاى انسانى دست یافت .جـوان بـا رعـایت خویشتن دارى (تقوا) باید خود را براى زندگى آینده آماده سازد و بداند که این دوران کوتاه به زودى سپرى خواهد شد و او نیز به گروه بزرگسالان خواهد پیوست و در آینده اى نه چندان دور, عهده دار مسوولیت اجتماعى خواهد شد و تشکیل زندگى خانوادگى خواهد داد.

 

بـایـد بـدانـد و هوشیار باشد, ((56))

 

کسانى در پذیرش و انجام مسوولیت اجتماعى و خانوادگى موفق خواهند بود, که دوران بلوغ و جوانى را به پاکى وسلامتى گذرانیده واز آلودگیهاى جنسى در امـان بـوده بـاشـنـدبـ کسانى که بتوانند در فرداى زندگى خود حقوق متقابل فرد و اجتماع , خانواده و همسر رارعایت کرده و به سعادت و نیکبختى دست یابند.

 

فصل دوم .

 

انحرافات جنسى و راه درمان آن

 

زمینه ها.

 

خروج انسان از مرز قوانین طبیعى حاکم بر نظام آفرینش , انحراف نام دارد.غریزه جنسى که مبدا آفرینش آن را جهت خیر و کمال و بقاى نسل بشر در وجود انسان به ودیعت نهاده است , ممکن است مورد سؤ استفاده وتجاوز قرار گیرد ((57)).زمـیـنـه هـاى انـحراف جنسى در شرایطى که انسان , رشد مى یابد و پا به مرحله بلوغ مى گذارد, فـراوان بـوده و مـمکن است در دوران زندگى هرجوانى , پیش آید و شهوت جنسى او را تحریک نماید و در نهایت موجبات آلودگى و انحراف وى را فراهم سازد. 

 

تـخـیـلات تـحریک آمیز جنسى و عوامل محرک محیطى به عنوان زمینه هاى انحرافند, اما عامل سـومـى کـه مـوجب دعوت انسان به سوى انحراف جنسى مى گردد, همان وسوسه هاى شیطانى است .

 

بسم اللّه الرحمن الرحیم .

 

قل اعوذ برب الناس * ملک الناس * اله الناس * من شر الوسواس الخناس * الذى یوسوس فى صدور الناس * من الجنه والناس ((58)).

 

زمـانـى که انسان در شرایط محیطى نامساعد و تحریک آمیز قرار گیرد, خواسته هایى در او ظاهر مى شود.شـیـطـان ایـن خـواسـتـه هـاى نـفـسـانـى را در نظرش زیبا و دلفریب جلوه مى دهد و بگونه اى خناسانه ((59))و مرموز از درون , فرد را به سوى ارتکاب وانجام عمل , وسوسه مى کند.از سوى دیگر, عقل نیز از درون انسان به مقابله برمى خیزد و انجام کار مورد نظر را مجاز نمى داند.

 

شـیـطـان بـراى انـحراف , از کششها و تمایلات غریزى استفاده کرده و فرد را به ارضاى نامشروع شهوات جنسى فرا مى خواند.

 

در مـقـابـل , عـقـلا و دانشمندان و پیامبران و هادیان الهى , جهت هدایت انسان به نیروى عقل و گـرایـش فـطرى خیرخواهى در انسان , تکیه کرده و او رابه ارضاى مجاز و منطقى غرایز جنسى دعوت مى کنند.ایـن جـنگ و ستیز, ((60))

 

یعنى , مقابله عقل و شهوت , ایمان و هواى نفس , نیروى الهى و نیروى شـیـطـانـى , در وجـود انـسان همواره در جریان است وبه خصوص در ابتداى دوران بلوغ , ظهور بیشترى مى یابد و تا آخر عمر ادامه دارد.هر کدام در موقعیتهاى زندگى انسان , غالب شوند, شخصیت فرد به همان سو, میل پیدا مى کند و پرورش مى یابد.

 

اگـر عـقـل و ایـمان بر او حاکم گردد, هدایت و رستگار و اگر شهوت و شیطان بر او تسلط یابد گمراه و زیانکار خواهد شد.نفس اماره در وجود آدمى ک بر اثر وسوسه هاى شیطان ک سعى دارد که بر عقل ((61))تسلط یافته و آن را اسـیـر خواسته هاى خود گرداند و انسان رادر مسیرى بکشاند که ظاهرا گناه و فساد آن , معلوم نیست .از طرفى عقل تلاش دارد که مهار نفس را به کمک ایمان در دست گرفته و آن را کنترل نماید و در جهت خیر و کمال و سلامت جسم و روان هدایت کند.

 

بنابر این شخصیت انسان , همیشه در معرض این کشش وکوشش عقل و شهوت , خیر و فساد, پاکى و آلودگى , سلامتى و انحراف , در نوسان است و این جنگ و گریز, همواره ادامه دارد و تنها کسى مـى تواند از این صحنه جنگ و مبارزه درونى , جان سالم بدر برد که خود را مجهز به سلاح ایمان و تقوا نموده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.باید در نظر داشت که این کار شدنى است و خداوند متعال ککه یگانه قدرت و محل اتکا و توکل و نـجـات دهنده انسان ضعیف در همه بلاها وگرفتاریهاست ک در اثر دعا و نیایش ((62))

 

به یارى و کمک انسان آمده و او را در این نبرد دائمى پیروز مى گرداند.مـا در تـاریـخ کم نداریم انسانهاى وارسته اى که در بزرگترین صحنه هاى نبرد درونى و بیرونى , نـفـسـانـى و اجـتماعى , پیروز و سربلند گشته و در دوران حیات خود با شرف و افتخار زندگى کرده اند.

 

دیدگاه صحیح .

 

قـرآن کـریـم داستان ایام جوانى حضرت یوسف (ع ) را بازگو مى کند که چگونه در دوران حساس بلوغ و جوانى در معرض سخت ترین امتحان وخطرناکترین واقعه تاریخى زمان خود قرار گرفت و با اراده اى قوى و ایمانى راسخ از این آزمون الهى سربلند خارج شده و در قله شرافت و عفاف جاى مى گیرد و شخصیتش براى جوانان به عنوان اسوه و نمونه اى کامل همیشه جاوید باقى مى ماند.

 

جـوان مومن , با بینش صحیحى که از اسلام الهام گرفته است , مى داند که هر واقعه ناگوارى که در زنـدگـى انـسـان , اتفاق مى افتد کدرصورتى که خودمسوول پدید آمدن آن نباشدک در حکم آزمـایـش وابـتـلایـى از طـرف خـداوند, تلقى مى شود که هدف از آن , سازندگى و رشد و کمال انسان است ((63)).

 

بـا مراجعه به زندگى رهبران و دانشمندان و انسانهاى بزرگ درطول تاریخ , ملاحظه مى شود که بـیـشـتـر آنـان آگـاهـانـه با دشواریها و حوادث گوناگون زندگى دست و پنجه نرم کرده اند و مـوفقیتشان دربزرگسالى , مرهون صبر و استقامتى است که در برابر سختیها دردوران کودکى و نوجوانى از خودنشان داده اند.

بیست و نهم 10 1388 19:20

   آخرالزمان عبارتی ست عربی به معنای "زمانهای بعد"(به فتح خ) و "پایان زمان"(به کسر خ)[نیازمند منبع]. برخی آخر الزمان را با قیامت یکی دانسته اند. اما آخرالزّمان در اصطلاح یعنی سالیان پایانی یک دوره از حیات بشری و سپس ظهور یک منجی موعود که انتظار او کشیده می‌شود تا تحولی همه جانبه در زندگی یک قوم یا تمام پشریت ایجاد کند و بشریت را وارد دوره جدیدی کند. [۱] [۲] [۳] [۴].

 آخر الزمان به این معنی در داستان های تخیلی و بازی های رایانه ای [۵] نیز استفاده شده‌است.

 اعتقاد به منجی و آخرالزمان در فرهنگ هر یک ادیان بزرگ دنیا دیده می‌شود. این اعتقاد در دین‌های ابراهیمی‌ از اهمیت و برجستگی بیشتری برخوردار است. موضوع آخر الزمان بخشی از موضوعات اعتقادی این ادیان در مورد پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر است. هر یک از ادیان بزرگ درباره آن پیشگوئی هایی نیز کرده‌اند.[۶] 

 در دین یهود تصور آخر الزمان به معنی پایان دوره جهان وپیوستن آن به قیامت کبری در دین یهود از سده‌های دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، پیش از این زمان بنی اسرائیل که خود را قوم برگزیده خداوند می‌دانستند، در انتظار روزی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در سرزمین موعود مستقر، و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. [۷]

 در دوره‌های بعد از حکومت داوود و سلیمان که این قوم از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شده و گرایش به شرک و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی می‌رفت که خداوند بار دیگر پیشوائی بفرستد و قوم را از تیره بختی نجات دهد. در دین مسیح نظریاتی که درباره آخر الزمان در چهار انجیل آمده‌است یکسان نیست. ولی به طور کلی وقوع آخر الزمان به صورت‌های زیر بیان شده‌است:

الیاس باید پیش از آمدن مسیح بیاید و ظهور وی وقوع داوری بزرگ را اعلام کند.

بعد از مرگ مسیح و رستاخیز و صعود او، در هنگام رجعت او این واقعه محقق می‌گردد.

رجعت عیسی و آغاز روز بزرگ و داوری نهائی، ناگهانی است وهیچ علامتی ندارد.

حوادثی پیش از رجعت مسیح در جهان روی می‌دهد که از آن جمله جنگ‌ها و بلاهالی سخت و زلزله‌است.

 در آیین زرتشت در گاهان (گاتها) که سروده‌های خود زرتشت است و در آنها می‌توان عقاید وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشده‌است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان (یسن ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر می‌خوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار می‌آید. در دین اسلام آخرالزمان در دیدگاه مسلمانان دوره نبوت پیامبر اسلام تا ظهور امام زمان است و شیعیان بخصوص دوران غیبت کبری را آخرالزمان می‌خوانند. [۸] [۹] [۱۰] اعتقادات مربوط به منجی آخرالزمان از مواردی ست که کمترین اختلافات بین مذاهب مختلف اسلامی در مورد آن وجود دارد. [۱۱] در مذهب شیعه اگرچه اعتقاد به منجی در دیدگاه شیعه از اهمیّت بالایی برخوردار است.[۱۲][۱۳] اما جزو کم اختلاف ترین مسائل با مذاهب دیگر است [۱۴] همچنین شیعیان معتقدند که یازدهمین نواده پیامبر ظهور می‌کند و همراه با عیسی مسیح، دجال را نابود می‌کند. منابع

↑ مطابق انجیل عیسی مسیح قبل از ظهورش، توسط یهود منجی موعود شناخته می‌شد.[نیازمند منبع]

↑ مطابق حدیثی از امام رضا که در مجلس مامون عباسی در مناظرهٔ بین ایشان و علمای مسیح مطرح شده، پیامبر اسلام توسط مسیحیان قبل از ظهورش ستوده نامیده شده و پیامبر آخرالرمان خوانده شده که بعد از او پیامبری نخواهد آمد.[نیازمند منبع]

↑ در دین اسلام در حدیث از پیامبر اسلام دوران قبل از پایان غیبت آخر الزمان نامیده شده:مانند حدیث روبرو از کتاب مهدی موعود ، علامه مجلسی، ترجمه علی دوانی،ص 1045:

 در کتاب جامع الاخبار از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که گفت : ...

حدیث بزرگ تر از آن است که بتوان اینجا آورد. برای خواندنش اینجا کلیک کنید.

↑ در مذهب شیعه از دین اسلام امامان شیعه نیز در احادیثی این را مطرح کرده اند. مثلاً

 امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است: ...

حدیث بزرگ تر از آن است که بتوان اینجا آورد. برای خواندنش اینجا کلیک کنید.

↑ در بازی رایانه‌ای سرزمین_مادریداستان با این جمله شروع می‌شود: this is the story of the end time. یعنی این داستان آخرالزمان است. در انتهای بازی آخرین جنگ خونین کهکشان تمام می‌شود و مجاری ارتباط پر سرعت به کل کهکشان کشف می‌شود

↑ مقاله‌ای کامل در مورد آخرالزمان در ادیان دیگر

↑ در قرآن در بسیاری از سوره‌ها در مورد این مقطع از تاریخ بنی اسرائیل سخن گفته شده. مثلاً بقره آیهٔ 49 و 50

↑ علامه حلی. نگاهی بر زندگی دوازده امام. ترجمهٔ محمد محمدی اشتهاردی

↑ ماهنامه موعود شماره ۲۹ الی ۴۱ راجع به حوادث دوران آخر الزمان

↑ دائره المعارف بزرگ اسلامی

↑ در ابتدای کتاب عصر ظهور نوشتهٔ علی الکورانی یک بخش مجزا در این مورد آمده

↑ آخرالزمان در مذهب شیعه

↑ علامه مجلسی یک جلد کامل از کتاب بحار الانوارش را به موضوع امامت اختصاص داده

↑ کتاب نجم الثاقب نوشتهٔ حاج میرزا حسن طبرسی نوری مرجع کاملی در مورد اختلاف آراء در میان فرق مختلف اسلامی در موضوع اعتقادات مربوط به ظهور و آخر الزّمان است. این کتاب همچنین به طور جدا در پایان هر مبحث در رد آراء دیگر و اثبات آراء شیعه شخن گفته. کم بودن موارد اختلافی بین فرق اسلامی موضوع مهمی ست که این کتاب به خوبی نشان داده.

دسته ها : دینی و مذهبی
بیست و هفتم 10 1388 21:56

 تا آخر این نوشته را با دقت بخوانید؛ پشیمون نمیشید! 

 روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد... بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. 

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد

 واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

 اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.

 روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : 

 " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"

 بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :

 " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" 

زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

 ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : 

" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"

 زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.

 مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

 " تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟" 

زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!"گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

 در همین حین صدایی او را به خود آورد :

" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."

 در حقیقت همه ما چهار زن داریم ! الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند. ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد. ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

 د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است

بیست و چهارم 10 1388 19:2
X